آشفتگی ام از نظر خلق عیان شد

آشفتگی ام از نظر خلق عیان شد
آن لحظه ک حرف از تو و گیسوی تو امد
دیدگاه ها (۱)

کاش هیچ وقت تصورات خوبی کنسبت ب کسی داریم خراب نشه

بجنگ نه واسه خواسته هات واسه نگه داشتن داشته هات :-):-)

من از غم اشکم اومد 😐 رفیق از خنده....

حال ما حال اسیریست ک هنگام فرار یادش افتادکسی منتظرش نیسنرفت

رمان عشق ممنوع

رمان عشق ممنوع

آن چه عیان است چه حاجت به بیان استمنتقم خون تو منجی جهان است...

بی‌گُمان‌،لَحظِه‌‌ی‌ِخَلق‌ُتُو‌،خُدا«عــــٰـاشِق‌»بود،«صــــ...

˒ چشمهایت را می‌بوسم ؛میدانم ك هیچکس ، هیچ‌گاه در هیچ لحظہ‌ا...

رمان دخت من

‏مُهِم نیس پُشتِ سَرمون چی میگن مُهم اینِ ک تو رومون جُرعت ن...

ای خنده ات از هر چه چشمه بی ریاترگیسوی تو از بید مجنون هم ره...

چاک سینه امندارد هنگامی خروش ز عروقی خون غیرتم آمد بجوش یک ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط