زمستان....

زمستان....
دستان خالی پدری بود
که پشت درب مانده اما
توان در زدن نداشت




#امیرعلی_قربانی
دیدگاه ها (۳۴)

بارالهااین بار پیامبری بیاورکه ما را از دست خودمان نجات دهدم...

من دیده‌اممرگ تنها یک بار نیست#امیرعلی_قربانی

باز شب از راه رسیدتهی از من پر از خیال توو حکایت تکراری هر ش...

کبوتر جلد بام تواماسیر طوفان اگر گشتماگر دور شدمدلواپس نباشآ...

داغ سربازان، داغ وطن، داغ همه ماست...سربازانی که با امید خدم...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:69اومد دم در اتاق و در زد...-...

تو کرمانشاه بودیم که خبر رسید که کربلا رو زدن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط