من می شناسم این دلِ سر مستِ عاشقم

من می شناسم این دلِ سر مستِ عاشقم
با یک کلام مهر تو ، از دست می رود
بر باد می رود به نم اشک خسته ای
می سوزد از نگاه غریبانه در غروب
یکباره می شکند در هوای بغض
گفتم نیاورم دل خود را به بزم عشق
گفتم که تنگ می شود او در فراق تو
صد بار گفته ام که ببندم دو بال او
ننشیند او دوباره برآن بام عاشقی
شاید که نشنود او ، آن کلام مهر
عاقل شوم ، نرود آبروی دل
اما چه سود ،
کار خودش می کند دلم
او می برد مرا ،
به ملاقات آسمان

کیوان شاهبداغی
دیدگاه ها (۳)

همی گویم و گفته‌ام بارها  بود کیش من مهر دلدارهاپرستش به مست...

تورا گفتم ، نگفتم ؟ تو را ای چشم یادت هست می گفتم؟ببین آیات ...

تورا گفتم ، نگفتم ؟ تو را ای چشم یادت هست می گفتم؟ببین آیات ...

غریب این زمین خاکی ام، تنها نمی مانیتو آیا دیده ای وقتی خطای...

#پیامک_شهادت #حضرت_فاطمه_علیهاالسلامتقدیر زمانه در تب و تاب ...

#پیامک1#فاطمیهشهادت حضرت فاطمه علیها السلام#ویژه_کانال_وگروه...

#پیامک1#فاطمیهشهادت حضرت فاطمه علیها السلام#ویژه_کانال_وگروه...

#پیامک1#فاطمیهشهادت حضرت فاطمه علیها السلام#ویژه_کانال_وگروه...

#پیامک1#فاطمیهشهادت حضرت فاطمه علیها السلام#ویژه_کانال_وگروه...

به سوی پایتخت عشق (رسالت3مهر1400)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط