نمی دانم ...چه وقت؟
نمی دانم ...چه وقت؟
کِی بود؟
که از عطرِ مردانه ات گیج شدم !
دکمه های پیراهنم شُل شد .
عقربه ها ، روی ساعت 2 خوابیدند.. و انقراضِ لبخندم ، از همان وقت آغاز شد.
نمیدانم چه شد؟
دیگر از مرگ نترسیدم !
و هرشب جنازه ای در من دفن می شود
شاید هم مُرده ام !
و دکمه های پیراهنم
هرگز دیگر .. با هیچ عطر مردانه ای ، شل نخواهد شد!
کِی بود؟
که از عطرِ مردانه ات گیج شدم !
دکمه های پیراهنم شُل شد .
عقربه ها ، روی ساعت 2 خوابیدند.. و انقراضِ لبخندم ، از همان وقت آغاز شد.
نمیدانم چه شد؟
دیگر از مرگ نترسیدم !
و هرشب جنازه ای در من دفن می شود
شاید هم مُرده ام !
و دکمه های پیراهنم
هرگز دیگر .. با هیچ عطر مردانه ای ، شل نخواهد شد!
- ۴۱۲
- ۱۲ مهر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط