نمی دانم ...چه وقت؟

نمی دانم ...چه وقت؟
کِی بود؟
که از عطرِ مردانه ات گیج شدم !

دکمه های پیراهنم شُل شد .
عقربه ها ، روی ساعت 2 خوابیدند.. و انقراضِ لبخندم ، از همان وقت آغاز شد.
نمی‌دانم چه شد؟
دیگر از مرگ نترسیدم !
و هرشب جنازه ای در من دفن می شود

شاید هم مُرده ام !

و دکمه های پیراهنم
هرگز دیگر .. با هیچ عطر مردانه ای ، شل نخواهد شد!
دیدگاه ها (۱)

صداے زندگے...صداے برجستگے سینہ یڪ زن نیست کہ هرچہ حجمش بیشتر...

من از اینکه مردها وصفم کنند خسته شده اماز اینکه کلمات را برا...

نمیدانم چرا وقتهایی که تشویش با تمام قوا به من هجوم می آوردت...

آری زمین گرد است... و من جنینی تنها که در انحنای خمیده ترین ...

هنگام مرگم نگران نخواهم بود… و اهمیتی به جسد پوسیده‌ام نخواه...

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ۴]روز سوم و چهارم هم تقریباً به...

---در که بسته شد و صدای آخرین مهمان در راه‌پله محو شد، **جون...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

نفس می‌کشم. همین. نه برای فردایی که نیامد، نه برای خاطره‌ای ...

TEN YEARS OLD LOVE ⁴عاقلانه بود؟ باید بهش اعتماد میکردم؟ چطو...

dark life = 27

ات هنوز دست کوک را رها نکرده بود.نسیم آرامی میان درخت‌های با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط