LOOKING FOR YOU

LOOKING FOR YOU
PART : ¹⁷

۱۳ جولای ۲۰۲۶
صبح مثل همیشه کافه شلوغ بود. صدای دستگاه اسپرسو، برخورد فنجان‌ها و صحبت مشتری‌ها فضای کافه را پر کرده بود. جونگکوک مشغول آماده کردن سفارش‌ها بود که تلفن کافه زنگ خورد و صاحب کافه گوشی را برداشت. چند لحظه با دقت گوش داد و بعد لبخندی روی لبش نشست.
صاحب کافه: بله، حتماً... از امروز هر هفته سفارش رو سر وقت تحویل می‌دیم.
تماس که قطع شد، همه با کنجکاوی نگاهش کردند.
صاحب کافه: ظاهراً از پذیرایی مراسم خیلی راضی بودن و قراره از این به بعد برای جلسه‌های VIP و دفتر مدیرعامل، قهوه‌شونو از ما سفارش بدن
همه با خوشحالی لبخند زدن
مینسو : این خیلی عالیههه
صاحب کافه: دقیقاً ، حالا باید اولین سفارششون رو ببریم بدشانسی آوردیم... سوهو امروز مریض شده و نمیتونه سفارش رو ببره
چند ثانیه فکر کرد و بعد رو به جونگکوک کرد
صاحب کافه: جونگکوک... تو سفارش رو ببر
جونگکوک سرش را بالا آورد
جونگکوک: من؟
صاحب کافه: آره. زودباش پنج تا اسپرسو آماده کن ؛ راستی... این سفارش برای دفتر شرکت نیست ،منشی گفت برای اقامتگاه شخصی آقای کیمه و آدرسم اینه
و کاغذی رو به سمت جونگکوک گرفت . جونگکوک لحظه ای با تعجب نگاهش کرد و سری تکان داد.
جونگکوک: باشه

~~~~

تاکسی مقابل دروازه‌ی عمارت عظیمی توقف کرد. جونگکوک کرایه را حساب کرد و از ماشین پیاده شد. زنگ در رو زد و دروازه‌ی آهنی آرام باز شد و یکی از خدمتکارها به استقبالش آمد
_ سفارش کافه رو آوردی؟
جونگکوک جعبه ای که در دست داشت را کمی بالاتر آورد
جونگکوک: بله
خدمتکار لبخند کوتاهی زد
_ بفرمایید داخل
جونگکوک وارد حیاط عمارت شد .همان لحظه...قدم‌هایش آهسته شد. نسیم آرامی میان شاخه‌های درختان گیلاس می‌پیچید. صدای آب فواره‌ی وسط حیاط، بوی خاک خیس، گل های رنگی تو باغچه...همه چیز، بیش از حد آشنا بود.
قلبش بی‌اختیار تندتر زد.
جونگکوک:" چرا.... انقدر آشناست ؟!"
با خودش زمزمه کرد. نمی‌دانست چرا حس می‌کرد قبلاً بارها از همین مسیر عبور کرده است. خدمتکار از او خواست چند دقیقه منتظر بماند تا سفارش را تحویل بگیرد. جونگکوک جلوی در ورودی عمارت وایساد و ناخودآگاه به زمین خیره شد. کف مرمری برق میزد و نور خورشید که از پنجره به داخل می‌تابید رو بازتاب میکرد و ناگهان...صدایی، خیلی آرام ، درست کنار گوشش
ــ کونگهیون...
تمام بدن جونگکوک یخ زد و نفسش بند آمد. احساس می‌کرد کسی دقیقا پشت سرش ایستاده. آهسته برگشت، تهیونگ چند متر دور تر ایستاده بود، لباس اشرافی دوره چوسان تنش بود و موهاش بلند بود، تقریبا تا آرجنش می‌رسید. نگاهش گرم‌ و صمیمی به نظر می‌رسید، کاملا برخلاف تهیونگ سرد جدی ای که مدیرعامل یه شرکت بزرگه. درحالی که لبخند خیلی آرومی روی لبش بود و به جونگکوک خیره شده بود ، زمزمه کرد
_ کونگهیون...
جونگکوک ناخودآگاه یک قدم به سمتش برداشت
جونگکوک : ارباب؟!....
ناخواسته آن کلمه از لبانش خارج شد، انگار دیگه کنترلی روی بدنش نداشت. درست همون لحظه ،باد شدیدی وزید و تصویر محو شد .حالا...در واقعیت...همون جای قبلی...تهیونگ با کت مشکی روبه‌روش ایستاده. نه لبخندی ، نه لباس اشرافی ، فقط با همون نگاه سرد همیشگی
تهیونگ: ...تو؟!
جونگکوک ناخودآگاه دوباره زمزمه کرد
جونگکوک : ارباب...
صدایش انقدر ضعیف بود که به سختی شنیده می‌شد
تهیونگ: چی ؟!
جونگکوک تازه به خودش اومد و سریع صاف وایساد
جونگکوک: هیچی... ببخشید
همه چیز دوباره به زمان حال برگشته بود، انگار که اصلا هیچ اتفاقی نیفتاده.
جونگکوک: ممنونسفارش...قهوه‌تون رو آوردم...
تهیونگ به جعبه نگاه کرد و بعد دوباره به جونگکوک
تهیونگ: خودت آوردیش؟
جونگکوک سری تکان داد
جونگکوک: قرار بود یکی دیگه بیاد ولی مریضه برای همین منو فرستادن
خدمتکار جلو آمد و خواست جعبه را بگیرد اما تهیونگ قبل از او آن را گرفت
تهیونگ: من می‌برمش
خدمتکار با احترام سرش را پایین انداخت و دور شد
حالا برای اولین بار...در جای شلوغی مثل کافه یا مهمانی نبودند کاملا تنها. جونگکوک نگاهی کوتاه به اطراف انداخت
جونگکوک: عمارت خیلی قشنگیه...
تهیونگ نگاه کوتاهی به حیاط انداخت
تهیونگ: اره
جونگکوک: حس عجیبی داره ، انگار...قبلاً اینجا اومده باشم
درحالی که به اطراف نگاه میکرد زمزمه کرد. دست تهیونگ برای لحظه‌ای روی جعبه ثابت ماند. چشم‌هایش برای یک ثانیه تغییر کرد اما خیلی زود خودش را جمع کرد
تهیونگ: از اینجا خوشت میاد؟
جونگکوک : چرا که نه،واقعا خیلی بزرگ و قشنگه
تهیونگ نگاهش را از حیاط گرفت و برای اولین بار مستقیم داخل چشم‌های جونگکوک نگاه کرد.
تهیونگ: اسمت چیه؟
جونگکوک: جونگکوک....
زمان برای یک لحظه ایستاد
تهیونگ : "جونگکوک"
تهیونگ اسم را آرام در ذهنش تکرار کرد
تهیونگ : اسم قشنگیه

...ادامه دارد

دوباره صبح زیباتون بخیررررر😃🎀
دیدگاه ها (۶)

LOOKING FOR YOUPART : ¹⁶۱۲ جولای ۲۰۲۶ نور صبح داخل اتاق پخش ...

LOOKING FOR YOUPART : ¹⁵۱۱ جولای ۲۰۲۶ نور چراغ‌های شهر از پش...

LOOKING FOR YOUPART : ⁶برای لحظه ای هیچ‌کدام چیزی نگفتند ، ف...

LOOKING FOR YOUPART : ¹¹۹ جولای ۲۰۲۶نور صبح مثل همیشه از پنج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط