ادامه ....

ادامه ....


همچنین آروم پلک از رو هم برداشت اتاق روشنی آبی ای داشت یادش نبود که کی به خواب عمیقی فروع رفته بود آخرین چیزی که یادش اومد تهیونگ بود که پسرش در آغوشش بود و روی مبل ات نشسته بود ..
آروم روی تخت نشست یک تخت کوچیک و یک نفره ای گوشه اتاق دونگ هو بود .. پس برای شیر دادن شبگاهی دونگهو بود ؟ ..
همان گونه ای که روی تخت نشسته بود سمت پنچره چشم دوخت هوا تاریک و ستاره ها کمی روشن ... نفس عمیقی کشید سپس باز هم دراز کشید بلافاصله کم کم چشم رو هم گذاشت و خوابش برد ...


فردا بقیشو می‌زارم
دیدگاه ها (۲)

بوسه دردناک )پارت ۹۹خستگی از بدنش می‌بارید آروم وارد اتاق شد...

( بوسه دردناک )پارت ۱۰۰تهیونگ نگاهش ناامید شد سپس آروم به ما...

معجزه زندگی )پارت شانزده تهیونگ: خیلی ممنون میشم که سیرش کنی...

ادامه ..ووقتی چشم رو مادرش دوخته شد تند و با لبخند پر از بغض...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁰. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.تهیونگ نگاهش رو ا...

«رایحه پنهان»روی تخت نشست و به غذای داخل سینی نگاه کرد.بوی غ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁰. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.تهیونگ چند ثانیه ...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴⁷درهای شیشه‌ای بیمارستان ...

«رایحه پنهان»تهیونگ هنوز مشغول اسپری کردن گل‌ها بود، اما هر ...

ادامه سناریو

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

dark life = 40

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط