ONLY MINE
ONLY MINE
PART 39
جینو . خاله؟... ( آروم رفت سمت میرا
میرا. بله ؟
جینو .خواهرم کجاس ؟ دلم واسش تنگ شده.. میخام برم پیشش
میرا . خواهرت .... امم .. خب ون الان همینجاست.. خوابه
جینو. واقعا اینجاست( ذوق
میرا. اهوم
جینو . بریم پیشش میخام ببینمش ( خوشحال
میرا . نه الان نمیشه
جینو . چرا ؟
میرا . چون خواهرت خسته اس و الان خوابیده... تو که نمیخوای عذیتش کنی ؟ میخای ؟
جینو . نه .. نمیخوام..... میشه هر وقت بیدار شد برم پیشش ؟
میرا . معلومه ..
جینو . مرسی خاله .... ( میرا رو بغل کرد )
میرا . لبخند زد
جینو.تو بهترین خاله دنیایی
میرا . با این حرف جینو لبخندش محو شد .. یاد کاری که با ا/ت کرد افتاد .. ا/ت و جینو هیچ کدوم تو این بازی نقشی ندارن همه چیز مال زمان پدر و مادرشونه اما الان بچه ها دارن تاوان پس میدن و مسئولیتش رو به دوش می کشن... میرا دلش برای جینو می سوخت و نمی دونست چیکار کنه که جینو ا/ت رو فراموش کنه ... اصلا همچین چیزی با این مقدار از وابستگی ممکنه ؟
ویو باند
کوک . وارد باند شدم و رفتم تو اتاقم و تمام فرمانده ها رو صدا کردم ...
کیم . امری دارید قربان ؟
کوک . بنشینید میگم ... باید باهاتون حرف بزنم
سانگ . در چه موردی قربان؟ ( نشستند
کوک . من تمامی اموالم رو از دست چانگ هو در آوردم و همشون الان دسته خودم ... فرمانده کیم ازت میخام در جای اسم صاحب اموال به جای اسم چانگ هو اسم منو بزنی .. مدارک رو به فرمانده کیم داد...
کیم . حتما قربان ..
کوک . و اینکه من میخام جینو رو به فرزند خوندگی بگیرم و از شما دوتا فرمانده ها میخام به خوبی بهش آموزش بدین ..
سانگ . جینو رو به فرزند خوندگی بگیرین ؟ ... ولی ون که خون شما رو نداره ون از خاندان شما نیست .. چطور میخایید در آینده باند رو به ون بسپارین ؟
کوک . برای همین میخام شما فرمانده ها بهش آموزش بدید خودم هم بهتون کمکم میکنم ... ازتون میخام از هان جینو .. جئون جینو بسازید .. به خونش هم نگاه نکنید
کیم . ولی ون شیش سالشه حتی خوندن و نوشتم بلد نیست .. خواهرش سواد داشت و با فشار آموزشش دادیم این که بچه اس ...
کوک . میدونم ... اولین تمریناتش که خوندن و نوشته رو به خواهرم سپردم نگران این قسمت نباشید ...
سانگ . ما همگی دستورات شما رو اجرا میکنیم قربان ..
کیم. خوب با خواهرش چیکار میکنید قربان ؟
ادامه دارد.....
PART 39
جینو . خاله؟... ( آروم رفت سمت میرا
میرا. بله ؟
جینو .خواهرم کجاس ؟ دلم واسش تنگ شده.. میخام برم پیشش
میرا . خواهرت .... امم .. خب ون الان همینجاست.. خوابه
جینو. واقعا اینجاست( ذوق
میرا. اهوم
جینو . بریم پیشش میخام ببینمش ( خوشحال
میرا . نه الان نمیشه
جینو . چرا ؟
میرا . چون خواهرت خسته اس و الان خوابیده... تو که نمیخوای عذیتش کنی ؟ میخای ؟
جینو . نه .. نمیخوام..... میشه هر وقت بیدار شد برم پیشش ؟
میرا . معلومه ..
جینو . مرسی خاله .... ( میرا رو بغل کرد )
میرا . لبخند زد
جینو.تو بهترین خاله دنیایی
میرا . با این حرف جینو لبخندش محو شد .. یاد کاری که با ا/ت کرد افتاد .. ا/ت و جینو هیچ کدوم تو این بازی نقشی ندارن همه چیز مال زمان پدر و مادرشونه اما الان بچه ها دارن تاوان پس میدن و مسئولیتش رو به دوش می کشن... میرا دلش برای جینو می سوخت و نمی دونست چیکار کنه که جینو ا/ت رو فراموش کنه ... اصلا همچین چیزی با این مقدار از وابستگی ممکنه ؟
ویو باند
کوک . وارد باند شدم و رفتم تو اتاقم و تمام فرمانده ها رو صدا کردم ...
کیم . امری دارید قربان ؟
کوک . بنشینید میگم ... باید باهاتون حرف بزنم
سانگ . در چه موردی قربان؟ ( نشستند
کوک . من تمامی اموالم رو از دست چانگ هو در آوردم و همشون الان دسته خودم ... فرمانده کیم ازت میخام در جای اسم صاحب اموال به جای اسم چانگ هو اسم منو بزنی .. مدارک رو به فرمانده کیم داد...
کیم . حتما قربان ..
کوک . و اینکه من میخام جینو رو به فرزند خوندگی بگیرم و از شما دوتا فرمانده ها میخام به خوبی بهش آموزش بدین ..
سانگ . جینو رو به فرزند خوندگی بگیرین ؟ ... ولی ون که خون شما رو نداره ون از خاندان شما نیست .. چطور میخایید در آینده باند رو به ون بسپارین ؟
کوک . برای همین میخام شما فرمانده ها بهش آموزش بدید خودم هم بهتون کمکم میکنم ... ازتون میخام از هان جینو .. جئون جینو بسازید .. به خونش هم نگاه نکنید
کیم . ولی ون شیش سالشه حتی خوندن و نوشتم بلد نیست .. خواهرش سواد داشت و با فشار آموزشش دادیم این که بچه اس ...
کوک . میدونم ... اولین تمریناتش که خوندن و نوشته رو به خواهرم سپردم نگران این قسمت نباشید ...
سانگ . ما همگی دستورات شما رو اجرا میکنیم قربان ..
کیم. خوب با خواهرش چیکار میکنید قربان ؟
ادامه دارد.....
- ۴۲۹
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط