🪶 فیکشن هزبین هتل - فصل دوم - TVDeer:

🪶 فیکشن هزبین هتل - فصل دوم - TVDeer:
✍🏻 پارت هفدهم:

* واکس با خودش فکر میکنه که احتمالا این واقعا آخر کاره..
تو یه لحظه ناامیدی متوجه حضور ولوت و ولنتینو بین بقیه اهریمنا میشه..
دوباره یادش میاد که چرا اینجاس و برای چی داره مبارزه میکنه..

- نه!

* تو یه لحظه از جا میپره و تمام قدرتشو بکار میگیره تا مبارزه رو ادامه بده و گروه بزرگی از اهریمن ها رو مورد هدف قرار میده..
حجم زیادی از اونا کشته میشن..

= نه نه..

* آیون میبینه که سربازاش دارن از بین میرن و دنبال یه استراتژی جدید میگرده..
و یه ایده جدید داره..

= همتون برگردین!

* آیون به اهریمنا اشاره میکنه که برن..
واکس تعجب میکنه..

= جز شما دو تا..

* به ولوت و ولنتینو اشاره میکنه که حمله رو ادامه بدن..
میدونه واکس نمیتونه به اونا آسیب بزنه..
نمیخواد آسیب بزنه..

- چی؟؟
× شرمنده، کله تلویزیونی..

* ولوت اول حمله میکنه و واکس جاخالی میده..
نمیخواد حمله کنه، بیشتر دفاع میکنه..

- ولوت، یه لحظه صب کن!
× این تقصیر خودته!

* واکس میدونه حق با ولوته..
و برای یه لحظه پشیمونی و عذاب وجدان باعث میشه سرجاش خشک بشه..
یه فرصت برای ولنتینو تا ضربه آخرو بزنه..

- عااا!

* واکس با یه ضربه محکم میخوره زمین در حالی که ولوت و ولنتینو بالای سرش وامیستن و از بالا نگاهش میکنن..

= تمومش کنین

* با وجود اشتباهی که واکس کرده، دوستاش همچنان نمیخوان بکشنش..
اما انتخاب بین بکش یا کشته شو گیر کرده..

= منتظر چی‌این احمقا؟؟!

* آیون برای اولین بار اون خونسردی همیشگی رو نشون نمیده..

× نه..
= چی؟؟
+ حتی اگه ما رو بکشی قرار نیست این دستورو انجام بدیم..
= احمقا! خودم تمومش میکنم!

* در حال که آیون حاصر میشه تا خودش ضربه آخر رو بزنه، تو یه لحظه یه شاخک سیاه از وسط بدنش رد میشه..

= عایی.. آخ.. (نفس نفس زدن)

* آیون در حالی که از درد میلرزه به سوراخی که تو بدنش ساخته شده نگاه میکنه و تو چند ثانیه دیدش محو میشه و رو زمین میفته..
وی‌ها صحنه رو با چشمای گشاد نگاه میکنن و طلسم ولوت و ولنتینو شکسته میشه..

- ا..الستور! چــ..چجوری؟!!

* واکس تقریبا با ذوق اینو میگه هرچند که صدمات و درد بدنش نمیزاره اونو به خوبی نشون بده..

& همه شهر متوجه درگیری شدن، کله تلویزیونی!

* الستور با لبخند همیشگیش اینو میگه..
اما نرمی خاصی تو صداشه..

- هه..

* الستور جلوی واکس تلپورت میشه و  و دستشو برای کمک دراز میکنه، درحالی که ولوت و ولنتینو با لبخند پشت سرش وامیستن..

& باید زخماتو ببندیم..
+ کارت عالی بود..
× فعلا قبل اینکه همینجا جون بدی بلند شو..

* انگار همه چیز واقعا سرجاشه..
همه چیز همونطوره که همیشه میخواست اونجوری باشه..
واکس لبخند میزنه..
بالاخره بعد این همه دردسر، همه چیز درست شد..
دست الستورو میگیره و دوباره تو دلش از وینسنت (ورژن قدیمی خودش) تشکر میکنه که ناامید نشده..
دور از همه اینها، انگار وینسنت موفقیت واکس رو حس میکنه و لبخند میزنه..



- پایان -





بالاخره تموم شدددددد..🌝🎉🕺🏻💃🏻
یادم بندازین تا عمر دارم دیگه فیکشن ننویسم! (همچنین من که یه موضوع جدید پیدا میکنم و باز شروع میکنم به نوشتن، بعدی جی‌تیله..🤡👍🏻)
.
.
.
* (از قبل متنو نوشته بودم) بوق سگ گذاشتم سورپرایز شین..

★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
دیدگاه ها (۱۹)

به جرعت میتونم بگم زاقارت ترین آرت عمرمو زدم.. (بوق سگه چشام...

دیشب اصلا نخوابیدم..آر دیع.. اینارم رندوم کشیدم..

شمام حس میکنین.. ... ..؟

بالاخره جای سنسو بین بقیه پیدا کردم..🌝🌱(بزور چپوندمش)

🪶 فیکشن هزبین هتل - فصل دوم - TVDeer:✍🏻 پارت شانزدهم:* واکس ...

🪶 فیکشن هزبین هتل - فصل دوم - TVDeer:✍🏻 پارت نهم:* ولوت و ول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط