p
[p11]
(خواهر و برادر)
سانزو:*ا/ت رو بغل میکنه و سرش رو میبوسه*این مبارزه که تموم شد فقط استراحت میکنی فهمیدی؟
ا/ت: باشه
☆
جویین و تاکویو به هوش میان اما چشماشون سیاه شده بود و دیگه تحت کنترل نبودن براشون سوال بود که اینجا چه خبره کاکوچو و ران روی جویین و تاکویو کلت گرفتن و فقط منتظر یه حرکت اشتباه بودن
☆
ا/ت: ک.. کاکوچو... ران.... لطفا روشون اسلحه نشونه نگیرین!*ا/ت با کمک سانزو سر پاش ایستاده بود و سمت ران و کاکوچو میرفت*
ا/ت: اسلحه ها رو بیارین پایین...
کاکوچو و ران: باش...*اسلحه رو گرفتن پایین و رفتن عقب*
ا/ت: ببینم...شما...شخصی به نام ا/ت کاروگای میشناسین!؟
سانزو: کاروگای؟...
ران و کاکوچو: کاروگای!؟
جویین: اره...
تاکویو: خواهرمونه...موقعی که خانواده از هم پاشید دیگه ندیدیمش...
جویین؛ دخترک تو خیلی شبیهشی...
ا/ت: اونی که گمش کردین جلوتون ایستاده...
جویین: ا/ت!؟
تاکویو: ا/ت خودتی؟
ا/ت: اره!...
تاکویو:*ا/ت رو بغل میکنه*
جویین:*لبخند خوشحالی میزنه*
سانزو:*لبخند*
ران: انگار خوشحالی
سانزو: اره خوب...خانوادش رو پیدا کرد...
جویین: این مسئله هنوز تموم نشده...هنوز مادر مونده...
ا/ت: مادر زندست؟
تاکویو:نه مرده فصط تحت کنترله
جویین: خوب ما میریم سراغ مادر...شماها برین بیرون...از اینجا به بعدش با ما
تاکویو: اره
ا/ت: مطمئنین؟
جویین: اره...
ا/ت: لطفا زنده بمونین...
تاکویو: قول میدم
جویین: منم
مایکی: حالا باید بریم بیرون
ا/ت: همه به درمان نیاز داریم...
☆
همه جز اون دوتا از مکان خارج میشن و میرن بیرون جویین و تاکویو میرن سراغ مادر و بعد از فعال کردن بمب از بین برنده سریع میان بیرون و اونجا منفجر میشع و گردن بند مادرشون جلوشون پرتاب میشه جویین اون رو برمیداره و اون رو دور گردن ا/ت میبنده
☆
جویین: حالا تو شایسته ی این گردن بندی...
ا/ت: ممنون
جویین: من و تاکویو دیگه میریم
مایکی: میتونین بیاین داخل عمارت ما...
تاکویو: نه...بهتره بریم و همه جی رو درست کنیم...و حالا هم ا/ت اگر نیازمون داشتی به این شماره ها زنگ بزن
ا/ت: باشه...مواظب خودتون باشد!
جویین: باشه باشه
☆
ا/ت به رفتن و دور شدن خواهر و برادرش خیره شده بعد به دستور مایکی برمیگردن عمارت...
(خواهر و برادر)
سانزو:*ا/ت رو بغل میکنه و سرش رو میبوسه*این مبارزه که تموم شد فقط استراحت میکنی فهمیدی؟
ا/ت: باشه
☆
جویین و تاکویو به هوش میان اما چشماشون سیاه شده بود و دیگه تحت کنترل نبودن براشون سوال بود که اینجا چه خبره کاکوچو و ران روی جویین و تاکویو کلت گرفتن و فقط منتظر یه حرکت اشتباه بودن
☆
ا/ت: ک.. کاکوچو... ران.... لطفا روشون اسلحه نشونه نگیرین!*ا/ت با کمک سانزو سر پاش ایستاده بود و سمت ران و کاکوچو میرفت*
ا/ت: اسلحه ها رو بیارین پایین...
کاکوچو و ران: باش...*اسلحه رو گرفتن پایین و رفتن عقب*
ا/ت: ببینم...شما...شخصی به نام ا/ت کاروگای میشناسین!؟
سانزو: کاروگای؟...
ران و کاکوچو: کاروگای!؟
جویین: اره...
تاکویو: خواهرمونه...موقعی که خانواده از هم پاشید دیگه ندیدیمش...
جویین؛ دخترک تو خیلی شبیهشی...
ا/ت: اونی که گمش کردین جلوتون ایستاده...
جویین: ا/ت!؟
تاکویو: ا/ت خودتی؟
ا/ت: اره!...
تاکویو:*ا/ت رو بغل میکنه*
جویین:*لبخند خوشحالی میزنه*
سانزو:*لبخند*
ران: انگار خوشحالی
سانزو: اره خوب...خانوادش رو پیدا کرد...
جویین: این مسئله هنوز تموم نشده...هنوز مادر مونده...
ا/ت: مادر زندست؟
تاکویو:نه مرده فصط تحت کنترله
جویین: خوب ما میریم سراغ مادر...شماها برین بیرون...از اینجا به بعدش با ما
تاکویو: اره
ا/ت: مطمئنین؟
جویین: اره...
ا/ت: لطفا زنده بمونین...
تاکویو: قول میدم
جویین: منم
مایکی: حالا باید بریم بیرون
ا/ت: همه به درمان نیاز داریم...
☆
همه جز اون دوتا از مکان خارج میشن و میرن بیرون جویین و تاکویو میرن سراغ مادر و بعد از فعال کردن بمب از بین برنده سریع میان بیرون و اونجا منفجر میشع و گردن بند مادرشون جلوشون پرتاب میشه جویین اون رو برمیداره و اون رو دور گردن ا/ت میبنده
☆
جویین: حالا تو شایسته ی این گردن بندی...
ا/ت: ممنون
جویین: من و تاکویو دیگه میریم
مایکی: میتونین بیاین داخل عمارت ما...
تاکویو: نه...بهتره بریم و همه جی رو درست کنیم...و حالا هم ا/ت اگر نیازمون داشتی به این شماره ها زنگ بزن
ا/ت: باشه...مواظب خودتون باشد!
جویین: باشه باشه
☆
ا/ت به رفتن و دور شدن خواهر و برادرش خیره شده بعد به دستور مایکی برمیگردن عمارت...
- ۹.۴k
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط