عمارت اون مافیای ترسناک. پارت۳۷
عمارت اون مافیای ترسناک. پارت۳۷
ات ویو:
رفتم تا ببینم کاری مونده انجام بدم یا نه که وارد آشپزخونه که شدم و اجوما من رو دید دوباره بهم کلی کار داد گفت استخر رو تمیز کنم ولی چون واسه یه نفر زیاده سه نفر انجام بدن این کار رو من و رو با کون سوخته ها هم گروهی کرد😭😫😖💔
بعد کون سوخته اولی تو گوش دومی یه چیز گفت و بعد هم با پوزخند بهم خیره شدن.
ولی من واقعا نمیتونستم تحملشون کنم پس گفتم:
ات: اجوما ببخشید ولی شما میدونی ما ها با هم مشکل داریم .
اجوما: دخترم کس دیگه ای نیست یکی امروز مرخصی هست و سه نفر باقی مونده هم کار دارن و اونا هم مشغولاند فقط شما بیکارید.
ات: اجوما من تنهایی از پسش برمیاما.
اجوما: دخترم خیلی حرف میزنیا.
ات:اما...
اجوما: ات دخترم( با چشم غره)
اجوما: خب منتظر چی هستین شروع کنین دیگه .
آخر رفتیم و شروع کردیم تو حیاط سمت استخر و بهشون با حالت سردی گفتم:
ات: شما مواد شوینده رو بیارین منم آروم آروم میرم تو آب تا در چاه رو بردارم و آب ها تخلیه بشن .
اونا جوابی ندادن پس گفتم:
ات خیلی خشن: فهمیدین یا حالیتون کنم ؟
اونا رفتن تو سمت عمارت تا شونده ها رو بیارن همین که میخواستم نفسم رو حبس کنم و بپرم تو آب از پشت هل داده شدم و افتاده تو آب شنا بلد بودم ولی پام خورد به لبه ی استخر و خیلی داشت خون میومد بعد تکون که میخوردم بیشتر درد میگرفت دیگه ته استخر بودم خیلی تقلا کردم ولی اون دو تا که پشت سرم بودن هیچ کمکی نکردن تازه فکر کنم ، نمیدونم درست معلوم نیست فکر ... فکر کنم دارن فیلم میگیرن ازم دیگه واقعا داشتم نفس کم میآوردم یهو به ذهنم رسید که در چاه بهم نزدیکه اون باز کنم زور زدم که بازش کنم ولی باز نمیشد خیلی سخت بود ولی تونستم اخر باز کردم آب ها سریع تولید میشد ولی نمیدونم آب استخر که نصفه شد دیگه آب رو تخلیه نمیکرد فکر کنم چیزی گیر کرده سعی کردم با وجود پام شنا کنم ولی نه نمیشد بعد دیگه از مامانمم تو دلم خداحافظی کردم و حتی دوستام و خیلی چیز ها رو میخواستم تجربه کنم دلم میخواست با مامانم روز های شادی بگذرونم ولی یهو...
سلام سلام بچه ها اومدم مسافرت واسه همین نتونستم خیلی بزارم متاسفم و من اینم پارت جدید .
ات ویو:
رفتم تا ببینم کاری مونده انجام بدم یا نه که وارد آشپزخونه که شدم و اجوما من رو دید دوباره بهم کلی کار داد گفت استخر رو تمیز کنم ولی چون واسه یه نفر زیاده سه نفر انجام بدن این کار رو من و رو با کون سوخته ها هم گروهی کرد😭😫😖💔
بعد کون سوخته اولی تو گوش دومی یه چیز گفت و بعد هم با پوزخند بهم خیره شدن.
ولی من واقعا نمیتونستم تحملشون کنم پس گفتم:
ات: اجوما ببخشید ولی شما میدونی ما ها با هم مشکل داریم .
اجوما: دخترم کس دیگه ای نیست یکی امروز مرخصی هست و سه نفر باقی مونده هم کار دارن و اونا هم مشغولاند فقط شما بیکارید.
ات: اجوما من تنهایی از پسش برمیاما.
اجوما: دخترم خیلی حرف میزنیا.
ات:اما...
اجوما: ات دخترم( با چشم غره)
اجوما: خب منتظر چی هستین شروع کنین دیگه .
آخر رفتیم و شروع کردیم تو حیاط سمت استخر و بهشون با حالت سردی گفتم:
ات: شما مواد شوینده رو بیارین منم آروم آروم میرم تو آب تا در چاه رو بردارم و آب ها تخلیه بشن .
اونا جوابی ندادن پس گفتم:
ات خیلی خشن: فهمیدین یا حالیتون کنم ؟
اونا رفتن تو سمت عمارت تا شونده ها رو بیارن همین که میخواستم نفسم رو حبس کنم و بپرم تو آب از پشت هل داده شدم و افتاده تو آب شنا بلد بودم ولی پام خورد به لبه ی استخر و خیلی داشت خون میومد بعد تکون که میخوردم بیشتر درد میگرفت دیگه ته استخر بودم خیلی تقلا کردم ولی اون دو تا که پشت سرم بودن هیچ کمکی نکردن تازه فکر کنم ، نمیدونم درست معلوم نیست فکر ... فکر کنم دارن فیلم میگیرن ازم دیگه واقعا داشتم نفس کم میآوردم یهو به ذهنم رسید که در چاه بهم نزدیکه اون باز کنم زور زدم که بازش کنم ولی باز نمیشد خیلی سخت بود ولی تونستم اخر باز کردم آب ها سریع تولید میشد ولی نمیدونم آب استخر که نصفه شد دیگه آب رو تخلیه نمیکرد فکر کنم چیزی گیر کرده سعی کردم با وجود پام شنا کنم ولی نه نمیشد بعد دیگه از مامانمم تو دلم خداحافظی کردم و حتی دوستام و خیلی چیز ها رو میخواستم تجربه کنم دلم میخواست با مامانم روز های شادی بگذرونم ولی یهو...
سلام سلام بچه ها اومدم مسافرت واسه همین نتونستم خیلی بزارم متاسفم و من اینم پارت جدید .
- ۷.۹k
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط