مانند شیشه ای که خریدار سنگ بود

مانند شیشه ای که خریدار سنگ بود
این دل شکستن تو برایم قشنگ بود
  
رؤیای باشکوه رسیدن به ساحلت
آغاز خودکشی هزاران نهنگ بود

ماه شب چهاردهی که تصاحبت
چون حسرتی به سینه ی صدها پلنگ بود

خوشبخت آن دلی که برای تو می تپید
خوشبخت آن دلی که برای تو تنگ بود

تو: یک جهان تازه پر از صلح و دوستی
من : کشوری که با همه در حال جنگ بود

با من هر آنچه از تو بجا ماند نام بود
از من هر آنچه بی تو بجا ماند ننگ بود

پایین نشسته ام که توبالا نشین شوی
این ماجرا حکایت الاکلنگ بود...

رضا_نیکوکار
دیدگاه ها (۳)

تا مقصد عشّاق رهی دور و دراز استیک منزل از آن بادیهٔ عشق مجا...

آن دوست که من دارم وان یار که من دانمشیرین دهنی دارد دور از ...

سه بیت، سه نگاه، سه برداشتموسی خطاب به خداوند در کوه طور:اَر...

کی شعرِتَر انگیزد خاطر که حَزین باشد؟یک نکته از این معنی گفت...

مانند شیشه ای که خریدار سنگ بوداین دل شکستن تو برایم قشنگ بو...

مانند شیشه ای که خریدار سنگ بوداین دل شکستن تو برایم قشنگ بو...

مانند شیشه ای که خریدار سنگ بوداین دل شکستن تو برایم قشنگ بو...

the pain of love

مانند شیشه ای که خریدار سنگ بوداین دل شکستن تو برایم قشــنگ ...

مانند شیشه‌ای که خریدار سنگ بوداین دل شکستن تو برایم قشنگ بو...

مانند شیشه‌ای که خریدار سنگ بوداین دل شکستنِ تو برایم قشنگ ب...

مانند شیشه‌ای که خریدار سنگ بوداین دل شکستنِ تو برایم قشنگ ب...

به عشق میسپارمت؛ به ویرانگر ترین نفرین انسان.#دلنویس هیچ آمد...

اگر روزی آمدیو من نبودمبدان ڪه دیدار تو را بسیار آرزو ڪردم.۱...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط