استاد من

🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت ²²
کوک با یه نایلون پر خوراکی اومد
کوک:اینارو بگیر دوتا شیرموز در بیار از توش
سلین :چشم
کوک:ممنون بیا یکش رو تو بخور
سلین :ممنون
کوک:و بقیه خوراکی ها رو ببر خونتون
دخترا خوراکی دوست دارن (خنده)
سلین :نههه خیلی ممنونم من زیاد خوراکی دارم
کوک :میخوای روی حرف استادت حرف بزنی
سلین :ممنونم
کوک:آفرین دختر خوب
تو ذهن سلین🌟
این چش شده‌ چرا آنقدر بهم اهمیت میده
نکنه عاشقم شده
پناه بر خدااااا چی دارم میگم
کوک:اوووووه عجب ترافیکی شد
سلین :ببخشید که به شماهم زحمت دادم
کوک:نه بابا چه زحمتی
راستی خوشحالی که قرار خواهر بشی
سلین :عامممم آره خیلی
با اینکه الان دوتا برادر و خواهر یا شایدم برادر ناتنی دارم
کوک:۲تا
سلین : آره
زمانی که بچه بودم مامانم منو بابام‌ رو تنها گذاشت و رفت با یه مرده دیگ ازدواج کرد همون پارک تهیونگ داخل کلاسمون
کوک:آها پس توهم مثل من زندگی سختی داشتی
سلین :منظورتون چیه
کوک‌:(یه سیگار روشن می‌کنه و میگه):زمانی که حدود ۸سالم بود پدرم جلوی چشمای خودم مامانم رو کشت و من بی مادر بزرگ شدم
سلین : واقعا متاسفم (بغض)
کوک:تو چرا ناراحت میشی خانم‌ کیم
سلین :استاد لطفاً به من بگید سلین و نه خانوم کیم
کوک:اوکی
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ²³سلین :هوففف چه ترافیک شدیدی کوک‌:میتون...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت²⁴چند مین بعد یونا با یه کامیون اومد سلین...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ²¹سلین :ممنونم راضی به زحمت نبودم کوک :ن...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ²⁰ته:یعنی چیییی تو با سلین رابطه داریکوک...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ²⁵کوک‌:عومممم خیلی خوش مزه اس دست پختت ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط