تنبیه p3, extra
تنبیه p3, extra
‼️اسماته. اگه جنبشو ندارین نخونین‼️
دستاتو روی سینهش گذاشتی و با شیطنت نگاهش کردی: اگه بگم نه چی میشه؟
دستشو روی باسنت کشید و لبخندی زد:یه تنبیه جانانه نصیبت میشه،عزیزدلم.
-عههه نههه!
خندید و باسنتو بیشتر فشار داد و بدنهاتون کاملا مماس هم شد. گازی از گودی گردنت گرفت و گردنتو بو کشید:دوری ازت یه عذابه،کوچولو.
-من هنوز خوب نشدم!
-مهم نیست.
خم شد روی لبات و تا خواست ببوستت با شیطنت صورتتو چرخوندی و لباش مجدد روی گردنت نشست. اونم کم نیاورد و گاز محکمی گرفت که طی حرکت سریعی دستاشو از دورت باز کردی و بلند شدی که کشیدتت و افتادی روی شکمش. دستاش روی رونهات بودن و انقدر که بزرگ بودن کل رونتو پوشونده بودن.
-نظرت راجب یه تجربه جدید چیه،کوچولو؟
-چی؟اینجا؟نهههه!
خندید و نشست:پس بریم اتاق؟
-مت باور کن الان تو مودش نیستم.
-نیستی هوم؟
دستشو از زیر هودی روی کمرت کشید و یکی از سینههاتو تو دستش گرفت و فشار داد که لب پایینتو گاز گرفتی. پوزخندی زد و انگشت شستشو روی نوکش کشید:میترسی هنوزم عصبانی باشم یا نمیخوای؟
نگاهتو بهش دادی که تک خندهای کرد با گذاشتن دستش زیر باسنت بلندت کرد و به سمت اتاق رفت.
-میخوام کلا تاریک باشه،عزیزم.
-هالوژنها رو روشن کن.
-میخوای منو ببینی،عشقم؟
با خجالت سرتو تکون دادی که لبخندی زد و در حالی که لباتو به دندون گرفت،هالوژنها رو روشن کرد و شلوارتو درآورد. روی تخت خوابوندتت که پاهاتو دور کمرش پیچیدی و جواب بوسههاشو دادی.دستاشو برد زیر هودی و کمرتو نوازش میکرد.
-دلم نمیاد اذیت بشی.میخوای آروم باشه؟
-هومم.
کام عمیقی از لبات گرفت و لب زد:هر وقت دردت گرفت میدونی که باید چیکار کنی.
-اومم
با حس دستش بین پاهات بازوهاشو چنگ زدی و جدا شدی و تیشرتشو درآوردی که کمکت کرد و تیشرت رو کنار شلوار تو انداخت. بدون تلف کردن ثانیهای بقیه لباساتونو درآورد و گوشهای انداخت. دستاشو زیر پهلوهات گذاشت و باسنتو بالا داد و چند ثانیه بعد با هم یکی شدین. بازوهاشو چنگ زدی و اسمشو صدا کردی که م شد لباتو بین لباش گرفت و حین اینکه میبوسید پهلوهاتو نوازش میکرد:خوبی،کوچولو؟
-درد داره
-شش صبر میکنم عادت کنی.
دستاتو دور گردنش پیچیدی که لبخندی زد و خم شد روی لبات و همزمان که بوسه ریزی زد،رفت سراغ گردنت:میخوام ردشون بمونه. یکم تحمل کن،کوچولو.
بوسههای محکمی میزد و این باعث میشد ناله کنی. از اینکه بهت لذت بده لذت میبرد.
-عزیزدلم اگه اینطوری ادامه بدی، کنترلمو از دست بدم.
آه ریزی از بین لبات خارج شد که دستاشو روی پهلوهات گذاشت و دیگه نتونست جلوی خودشو بگیره. در عرض چند ثانیه با ناله کردن اسمش لرزیدی و به اوج رسیدی. با لبخند راضی تماشات کرد که چجوری گونههات سرخ شده بود و چشمات رو که پر از لذت بودن. انقدری به کارش ادامه داد که جیغت دراومد. در نهایت کنارت دراز کشید و تو رو تو بغلش کشید و پیشونیتو بوسید.
-خوب بخوابی عزیزدلم.
انقدر خسته بودی که بدون توجه به اینکه هنوز داخلته خوابت برد:)
‼️اسماته. اگه جنبشو ندارین نخونین‼️
دستاتو روی سینهش گذاشتی و با شیطنت نگاهش کردی: اگه بگم نه چی میشه؟
دستشو روی باسنت کشید و لبخندی زد:یه تنبیه جانانه نصیبت میشه،عزیزدلم.
-عههه نههه!
خندید و باسنتو بیشتر فشار داد و بدنهاتون کاملا مماس هم شد. گازی از گودی گردنت گرفت و گردنتو بو کشید:دوری ازت یه عذابه،کوچولو.
-من هنوز خوب نشدم!
-مهم نیست.
خم شد روی لبات و تا خواست ببوستت با شیطنت صورتتو چرخوندی و لباش مجدد روی گردنت نشست. اونم کم نیاورد و گاز محکمی گرفت که طی حرکت سریعی دستاشو از دورت باز کردی و بلند شدی که کشیدتت و افتادی روی شکمش. دستاش روی رونهات بودن و انقدر که بزرگ بودن کل رونتو پوشونده بودن.
-نظرت راجب یه تجربه جدید چیه،کوچولو؟
-چی؟اینجا؟نهههه!
خندید و نشست:پس بریم اتاق؟
-مت باور کن الان تو مودش نیستم.
-نیستی هوم؟
دستشو از زیر هودی روی کمرت کشید و یکی از سینههاتو تو دستش گرفت و فشار داد که لب پایینتو گاز گرفتی. پوزخندی زد و انگشت شستشو روی نوکش کشید:میترسی هنوزم عصبانی باشم یا نمیخوای؟
نگاهتو بهش دادی که تک خندهای کرد با گذاشتن دستش زیر باسنت بلندت کرد و به سمت اتاق رفت.
-میخوام کلا تاریک باشه،عزیزم.
-هالوژنها رو روشن کن.
-میخوای منو ببینی،عشقم؟
با خجالت سرتو تکون دادی که لبخندی زد و در حالی که لباتو به دندون گرفت،هالوژنها رو روشن کرد و شلوارتو درآورد. روی تخت خوابوندتت که پاهاتو دور کمرش پیچیدی و جواب بوسههاشو دادی.دستاشو برد زیر هودی و کمرتو نوازش میکرد.
-دلم نمیاد اذیت بشی.میخوای آروم باشه؟
-هومم.
کام عمیقی از لبات گرفت و لب زد:هر وقت دردت گرفت میدونی که باید چیکار کنی.
-اومم
با حس دستش بین پاهات بازوهاشو چنگ زدی و جدا شدی و تیشرتشو درآوردی که کمکت کرد و تیشرت رو کنار شلوار تو انداخت. بدون تلف کردن ثانیهای بقیه لباساتونو درآورد و گوشهای انداخت. دستاشو زیر پهلوهات گذاشت و باسنتو بالا داد و چند ثانیه بعد با هم یکی شدین. بازوهاشو چنگ زدی و اسمشو صدا کردی که م شد لباتو بین لباش گرفت و حین اینکه میبوسید پهلوهاتو نوازش میکرد:خوبی،کوچولو؟
-درد داره
-شش صبر میکنم عادت کنی.
دستاتو دور گردنش پیچیدی که لبخندی زد و خم شد روی لبات و همزمان که بوسه ریزی زد،رفت سراغ گردنت:میخوام ردشون بمونه. یکم تحمل کن،کوچولو.
بوسههای محکمی میزد و این باعث میشد ناله کنی. از اینکه بهت لذت بده لذت میبرد.
-عزیزدلم اگه اینطوری ادامه بدی، کنترلمو از دست بدم.
آه ریزی از بین لبات خارج شد که دستاشو روی پهلوهات گذاشت و دیگه نتونست جلوی خودشو بگیره. در عرض چند ثانیه با ناله کردن اسمش لرزیدی و به اوج رسیدی. با لبخند راضی تماشات کرد که چجوری گونههات سرخ شده بود و چشمات رو که پر از لذت بودن. انقدری به کارش ادامه داد که جیغت دراومد. در نهایت کنارت دراز کشید و تو رو تو بغلش کشید و پیشونیتو بوسید.
-خوب بخوابی عزیزدلم.
انقدر خسته بودی که بدون توجه به اینکه هنوز داخلته خوابت برد:)
- ۲.۸k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط