مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

Part The sweetest oblivion

[Part²¹] __☆_The sweetest oblivion_☆_
_الینا
نیکو:"اون احمق رو دیدم به بهت زور می‌گفت به باسنت دست می‌زد. داشتم فکر می‌کردم که منم می‌تونم همین کارو بکنم."
قلبم یه لحضه ایستاد و بعد چشمانم رو تنگ کردم‌. دلیلی برای تحمل اون اسکار لعنتی داشتم، اما‌ نمی‌خواستم این رفتار رو از شوهر خواهر آینده‌ام ببینم. قدمی برداشتم که برم، ولی دستش به مچ‌ دستم چسبید.
نیکو‌:" بمون." این یه پیشنهاد نبود، ولی خیلی هم طلبکارانه نبود. چرا می‌خواست بمونم وقتی که واضح بود از من عصبانیه؟ رفتارش سرد و گیج‌کننده بود. کی بهش گفته بود که می‌تونه دستم رو بگیره و‌من رو بکشه به سمت خودش؟.
نفسم به آرامی بیرون دادم و مچ دستم رو از چنگش در‌آوردم. احمقانه بود، اما تصمیم داشتم بمونم. به خودم گفتم که فقط به‌ خاطر خواهرم باید شخصیتش رو بشناسم. نه به خاطر اینکه حضورش چیزی داغ رو درونم به وجود می‌آورد.
نگاهی به سیگارش انداختم. کوچک و بی خطر به نظر می‌رسید. نمی‌دونستم در دست من چطور به نظر می‌رسه، اما کم‌کم داشتم بهش فکر‌ می‌کردم.
به نظر می‌رسید متوجه نگاه من‌ شده، چون سیگار رو از لبش برداشت و به سمتم دراز کرد. می‌خواست به اشتراک بذاره؟
با اون نگاه رار آلودش، بدون اینکه چیزی بگه، به من نگاه کرد. ضربان قلبم بالا‌ رفت.
شش ماه بود حتی به هیچ مردی دست نزده بودم و شاید به همین خاطر این احساسات بچگانه درمورد گرفتن دست و اشتراک سیگار داشتم. تماس با مردها برای من عادی نبود و حتی قبل از اینکه این حلقه روی انگشت من باشه، اوضاع همین بود.
سیگار رو ازش گرفتم و اون به من نگاه کرد وقتی که به لبم نزدیکش کردم و کشیدم. سرفه‌ام شروع شد و چشمام آبکی شد.
نگاهی از خوشحالی تلخ توی چشمانم بود قبل از اینکه جلو بیاد و سیگار رو از من بگیره، انگشتاش به انگشتم خورد.
الینا:" من هنوز تموم نکردم." گفتم و هنوز کمی سرفه می‌کردم. اگر می‌خواستم سیگار بکشم، می‌خواستم درستش رو انجام بدم.
سیگار رو به جایی که لب من بود گذاشت، خدارو شکر که تاریک بود، چون صورتم داغ شد. این مرد به ندرت با من حرف میزد که غیر از بی‌ادبی باشه، اما بدنم به هر حرکتی که می‌کرد، مثل جادو واکنش نشان می‌داد.
سیگار رو بهم بر‌گردوند و گفت:" این بار زیاد نکش."
به حرفش گوش دادم و فقط کمی کشیدم. چند ثانیه گذشت و دود به آرامی از لب‌هام بیرون رفت. حس خوبی به من دست داد و سرم سبک شد.
نسیم گرم بود و صدای جیر‌جیرک ها یکنواخت بود، درحالی که با‌مردی که هیچ چیز دربارش نمی‌دونستم، سیگار به اشتراک می‌گذاشتم.
الینا:"مامانم می‌کشتم" آروم گفتم و خنده‌‌های کم‌صدای پسر عموهام درباد سبک می‌پیچید.
نیکو‌لاس ته سیگار رو انداخت و نفس دودی بیرون داد و روش پا گذاشت.
نیکو:" همه‌ چیز رو به مامانت می‌گی؟"
به آسمان پرستاره نگاه کردم. جواب نه بود؛ من هیچ وقت چیزی زیادی نمی‌گفتم. هیچ چیزی که مهم باشه.
الینا:"بوی سیگار رو میگیرم" گفتم و به ستاره‌ها خیره شدم. نگاهی به اون انداختم و دیدم که به من نگاه می‌کنه. صورتم داغ شد.
نیکو:" بیا اینجا." صداش نرم و دلنشین بود.
قلبم یک لحظه ایستاد.
اینطوری بود که این مرد زنان رو جذب می‌کرد: فقط باگفتن "بیا اینجا" با اون لحن.
اما نمی‌ تونستم بگم که وقتی بی‌ادب بود، احساس سرما می‌کردم.‌ همیشه به چیزی که به من گفته می‌شد گوش می‌دادم، به خصوص از طرف مردان قوی زندگیم. اما هیچ قدمی که به سمت اون برداشتم به خاطر اون نبود. من مثل پروانه‌ای بودم که به سمت شعله می‌رفتم،‌ تا‌اینکه به اندازه کافی نزدیک شدم و بال‌هام آتش گرفت.
نفس‌ام رو حبس کردم وقتی که دستش روی کمرم قرار گرفت. فشارش محکم شد و من روبه جلو کشید تا سینه‌ام به سینه‌اش برسه. ضربان قلبم توی گلوم بود و دستش انقدر داغ بود که گرما را به شکم‌ من منتقل می‌کرد، به سختی متوجه شدم که به سمت من خم شده و صورتش رو به موهام میماله.
نیکو:" هیچ بوی دودی نیست." این کلمات نرم و با لبه‌ای خشن بودن.
دستش از کمرم به پهلوم سرخورد و قبل از اینکه از من فاصله بگیره، آتشی رو در کنارم به جا گذاشت. از دیوار فاصله گرفت و من یک قدم به عقب برداشتم تا از راهش کنار برم. وقتی که دور شد، ایستاد و به من نگاه کرد.
صداش سرد و بی‌تفاوت بود و پر از اون لحن فرماندهی که به خوبی می‌شناختم...
نیکو:" لیست؟ فردا میخوامش.. الینا"
[ادامه دارد]
پارت هدیه :)))🍓🦢🪽
‌‌
دیدگاه ها (۴)

پارت هدیه دومی:)) شرایط بازنشر بالای ۶ لایک بالای ۲۰ تا

بیاین بک بدیم______🦢🪽__☆چهار بک با فول چطوره؟فالو=فالوبازنشر...

[Part²⁰] __☆_The sweetest oblivion_☆__الیناهیچ شانسی نبود ک...

[Part¹⁹] __☆_The sweetest oblivion_☆__الینامهمونا یکی یکی و...

[Part⁶] __☆_The sweetest oblivion_☆__یک ضربان عجیب توی سینه...

[Part⁶] __☆_The sweetest oblivion_☆__یک ضربان عجیب توی سینه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط