بابا نان داد

****** بابا نان داد ******

رسیدم چون به سنّی بهرِ مکتب _
دمیدم بادِ خوشحالی به غبغب _
روان گشتم به سویِ دارِ تعلیم *
گهی خوشحال و گه بااندکی بیم *
نخستین درس , آب و نان و بابا _
پس از آن واژه ی دارا و سارا _
صباحی چند , براین شیوه طی شد *
خزان بگذشت وچون نوبت به دی شد*
به ما گفتند , بابا آب و نان داد _
نگفتند از جبین درّ گران داد _
نگفتندم , چرا تاب و توان داد *
سکون و راحت و آرامِ جان داد *
مدارا کرده او , باچرخِ غدّار _
به دورانی سراسر رنج و ادبار_
صبوری پیشه کرد و دَم فروبست *
بهار عمرِ خود را , داد ازدست *
نه روز از شب شناخت ونه شب ازروز_
به زیرِ بار. ایّامی جگر سوز _
ولی بابایِ دیگر , فارغ البال *
به ثروت غرقه و با یال و کوپال *
بدون اززحمت و رنج ومشقّت _
همه ابنایِ او در ناز و نعمت _
××××××××××
اَلا ای چرخِ دونِ بی درایت *
زِ دستت شِکوِه ها دارم به غایت *
یکی را میدهی اینگونه مُکنت_
یکی را همنشین با فقر و محنت _
کنون بنگر , تو ای فرزندِ دلبند *
که از نان جوین گشتی توخرسند *
دگر ننویس بابا را که نان داد _
چنانکه خونبها ازجسم و جان داد _
من از این جمله دیگر ننگ دارم *
دل و هم دیده ای خونرنگ دارم *
عزیزم , تا قیامت شرمسارم _
به دوشم , کوهی از آزرم دارم_
تو ای آموزگارِ علم گستر *
دگر این جمله را بگذار و بگذر *
تو چون با دردِ دوران آشنائی _
تو راسوگند براین آشنائی _
مباد. از ناله ام آزرده گردی *
در این ره , گرچه خود هم رهنوردی *
سراپا گوهری, عشقی , وفائی _
تو مجروحی , ولی مرهم نمائی _
خوشا روزی که بی رنج و مرارت *
شود گسترده منشورِ عدالت *
میسّر میشود بی شکّ و بی ریب _
به دست. دلبری , از عالمِ غیب _
عظیما: گرچه من یک لا قبایم *
ولیکن شاکر از ربّ علایم *
یقین تاصبحِ وصلِ آرزوها _
ندارم چاره ای غیر از مدارا _
=============================شاعر عبدالعظیم عربی ماهشهروسربندر
دیدگاه ها (۲۰)

(عزیزان ویسگونی از این ببعد دربیناشعارم سخنان بزرگان علم واد...

* عشق و مهر و محبت از نظربزرگان*++++++++++++++++++++++++++++...

(مجیر= پناه دهنده = فریادرس = خدا )***** مجیر *****گلعذارِ...

عطیما : وای و وای از بی وفائی *چه باید کرد, رسمِ روزگاره *چو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط