مادر بزرگ ادبیات مخصوص به خودش را داشت به همبرگر می گفت

مادر بزرگ ادبیات مخصوص به خودش را داشت. به همبرگر می گفت همبرگرد، به سطل سلط، زبانش نمی چرخید به کبریت می گفت کربیت. برای احوال پرسی که زنگ می زد، می گفت زنگ زده ام حالت را بگیرم. هیچوقت عادت نکردم به این جمله، بعد از شنیدنش لبخند می زدم، حالم خوب می شد. زنگ زده بود حالم را بگیرد ولی قصدش حال پرسیدن بود، برعکس بعضی از آدم ها که تلفن می کنند، مسیج می دهند حالت را بپرسند ولی حالت را می گیرند.
دنیای عجیبی داریم ما آدم ها...

👤 مریم سمیع زادگان
دیدگاه ها (۷)

خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است. دیدم که فاطمه نیست.خوا...

ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌کرد و مردم با نیرنگ، ح...

آرایش بعضی عروس‌ها رو که میبینم، تنها تصوری که میتونم داشته ...

طرح های فیس لیفت هیوندای سوناتا ۲۰۱۸ نمایان شد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط