پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part 68♡⁠)

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part 68♡⁠)


نیاز به هیچ ماسک و کلاه و میکاپ و استایل خاصی نداره، در خیابان‌های سئول آزادانه در حال رانندگی بود و هر لحظه با یادآوری اینکه میتونه وسط ،شهر ،همسرش رو ببوسه و بابتش كل دنیا روی سرش خراب نشه غرق حس شیرین رهایی میشد
حقیقتا نمی‌دونست این حس خوشایند آزادی بعد از ۷ سال، تا کی براش جذاب و هیجان انگیزه اما در حال حاضر کیم
تهیونگی که باد توی موهای به هم ریخته اش میپیچید و همراه آهنگ بلندی که در حال پخش بود می‌خواند و با وجود غرغر و مخالفت ،آیرین، روون رو روی پاهاش نشونده بود و با لذت میخندید خودش رو آزادترین و خوشبخت ترین مرد جهان میدید.
روون روی پاهاش ایستاده بود و با هر دو دست فرمون رو گرفته بود و برخلاف نگاه نگران و بیهوای مادرش، پدرش از پشت مدام روی سر کوچیکش بوسه میزد و موهای پر پشتش رو با لب هاش می.کشید وقتی به ساحل رسیدن هوا گرمتر از اونی که پیش بینی کرده بودن از آب درآمد پس تهیونگ تیشرتش رو درآورد و با بالا تنه ی ،برهنه روی زیراندازی که انداخته بودن دراز
کشید.
آیرین در حالی که کلاه لبه دار روون رو دوباره روی سرش تنظیم میکرد تا آفتاب پوست صورتش رو اذیت نکنه، اخمی
به برهنگی تهیونگ .کرد هرچند که تهیونگ از پشت عینک دودی و پلکهای بسته اش چیزی ندید اما غرش آیرین رو
شنید
آیرین : هوا اونقدرم گرم نیست که لخت بشی کیم تهیونگ
و بعد تیشرتش رو روی شکم عضلانیش انداخت. تهیونگ تیشرت رو طرف دیگه اش انداخت و سرش رو به
طرف آیرین چرخوند و لبخند کجی زد
تهیونگ : من لباس نمیپوشم ولی تو اگر خیلی اصرار داری میتونی
با بغلت بپوشونیم
و همزمان آغوشش رو باز کرد.
آیرین هم روون رو بلند کرد و روی شکم باباش نشوند و
لبخندی تحویلش داد
آیرین : همین که یه بچه تو بغلت باشه هم کافیه
بعد هم از جا بلند شد و هندزفریش رو توی گوشش گذاشت
مواظبش باش من میرم سمت دریا یکم قدم بزنم. تهیونگ سر جاش نشست و همونطور که روون رو روی پاش
می نشوند عینش رو روی موهاش گذاشت
تهیونگ : خیلی دور نشو باشه؟
دیدگاه ها (۲)

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part۶۹♡⁠)⁩آیرین بی اینکه کفشی به پا ...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۷۰♡⁠)⁩پس تهیونگ که فرار رو بیفا...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۶۷♡⁠)⁩. تهیونگ رو پشت سرش حس کر...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۶۶♡⁠)⁩فکر به اینکه اون مرد چه چ...

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ششم]تهیونگ بلاخره رسید ، اون ده د...

#in_your_eyespart_11۱ویو کایلاخونه از همون صبح شلوغ شده بودچ...

فیک { سایه های دل } 𝗉.𝟫روی صندلی نشستن، تهیونگ جعبه ی کمک ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط