ا࿐ྲྀ༗🍁❥ཹ❥ ای تنها برگ زرد بجای مانده بر

ا࿐ྲྀ༗🍁❥ཹ❥ ای تنها برگ زرد بجای مانده بر
شاخه‌درخت حیاطمان ای خیس
باران سرد شبانه پاییزی...
گیرم که وجودم تب دارد
میرقصد از درد...
اما تو لبخند را بر کنج لبهای
زیبایت بنشان
بخند عزیز دل یخ زده من
که راهی نیست،،،
بارها گفته ام که زمین مابه
لبخندها ومهربانی ها در اوج
اشکها و تلخی ها نیاز دارد
اصلن هنر همین است از
اعماق تلخی و تاریکی بسوی
نور...امشب بو و مزه واژه ها
را احساس نمیکنم !
عیبی ندارد فدای موی زرد
و خیس ات خدا رو شکر چشم ها
را دارم ...میشود دید، خواند و
با چشم ها بوسید شاید بشود با
چشمهایم موهایت را هم شانه
بکشم ! آری مزه و بوی ،، زندگی
را طور دیگری‌ هم میشود،،،
احساس کرد...🍁🍂🧡
#فالو_لایک_فراموش_نشه😻❤👉 #تنهایی
دیدگاه ها (۱)

«به افتادنِ موهایت رویِ شانه‌ها سوگند» به این خط وخال، این ه...

چمن مصنوعی

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

فقط حرف رهبر

تا وقتی گروهبان قندلی که تیم ملی رورنگی کرده باشه تیم ملی نت...

⚫️فردا پنج شنبه یازدهمین سالگرد درگذشت زنده‌یاد کاپیتان هادی...

♨️ناکامی تروریست‌ها در حمله به ایست و بازرسی راسک🔹معاون امنی...

تروریسم که آمریکا خودشه ♨️دولت ترامپ ۲۵۰ هزار روادید را لغو ...

♨️ تظاهرات گسترده مردم مراکش در اعتراض به عادی‌سازی روابط ب...

♨️رهب انقلاب: رهبر نماز رکن حیات طیبه و پشتوانهٔ مستحکم مبار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط