زن با خشونت بسیار زیاد پای تلفن : "معلوم هست این موقع شب

زن با خشونت بسیار زیاد پای تلفن : "معلوم هست این موقع شب کجایی توووووووووو؟!"
مرد : سلام خانوم ،عزیزم اون جواهر فروشی رو یادته ؟!
یادته از یه انگشتر برلیان خوشت اومده بود و گفتی من اینو می خوام، اما من اون موقع پول نداشتم ولی بهت گفتم که حتما این انگشتر یه روز ماله تو میشه عشقم...؟!
زن بسیار مهربان و با ملاطفت :
" خوب معلومه عزیرممممممممممممم..."
مرد : من تو رستوران بغلیشم دارم با دوستام شام می خورم شبم دیر میام خونه!!!!
دیدگاه ها (۹)

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

سانزو مردمک چشاش گشاد شد و دستش کذاشت روی دهنش و چشماش سیاهی...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۹

سناریو ریندو پارت دومکامیل نشست در لگن آب گرم بی‌خبر از اینک...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑ویو بعد از کار جونگکوک، رسیدن به خونه. ...

《اسیر یک قرارداد》پارت ³یانگ جون: من دوست دارم مامان سومیاو ص...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط