♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥
⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 111・⁠]⁠ᕗ

جونگکوک سرش رو بلند کرد و نگام کرد این آزمایش چی بود؟کجا دارن میرن با بغض زل زدم به جونگکوک
بهم لبخند باريکي زد.. لبخندی که کاش نمیزد
دست مامان روي شونه ام قرار گرفت اشکم چکید.
جونگکوک ازم رو برگردوند و با بابا به تاخت رفتن
-بابا که بلايي سر جونگکوک نمیاره؟؟نه مامان؟
مامان شونه ام رو ماساژ داد و گفت : معلومه که نمیاره..هنوز
پدرت رو نشناختي؟ اهل نامردي و ظلم نیست.. اگه قرار بودبلايي سرش بیاره همینجا میاورد
چشمام رو بستم به باغ پناه بردم رو چمنا دراز کشیدم اخرش چی میشد؟ اخر؟هه اصلا به اونجا ها میرسید؟
دلم برای جونگکوک پرمیکشید.
جونگکوکی که نگاهش طعم غم و سرسختي و در کنارش درموندگي ميداد نکنه پشیمون شه؟ اصلا این آزمایش بابا چیه؟جونگکوک باید
چطور خودش رو ثابت کنه؟
پووووف از این همه فکرهای درهم و برهم داشتم دیوونه میشدم.
هوا تاريك شد ولي هيچ خيري از بابا و جونگکوک نبود و
نگهباني خبر آورد که پدر گفته امشب به قصر بر نمیگرده و
این ترس و اضطرابم رو بیشتر کرد..خیلی بیشتر
نگراني داشت خفه ام میکرد و اخر توي تخت موقع خواب
ترکیدم و اشکام جاري شد.
خيلي.خيلي نگران بودم و حس میکردم اتفاق بدی افتاده یا میوفته.
صبح بیحال رفتم تو باغ.
نگاهم رو روی بالکن اتاق بابا کشیدم.
واي خداي من جونگکوک بود کنار پدر روي بالکن وایستاده بود.
هر دو به من خیره بودن
سریع و با آخرین سرعتم دویدم و رفتم سمت اتاق بابا. توي راه به مامان برخوردم نگران گفت : چی شده کريستينا؟
با هول و ولا و نگران گفتم : جونگکوک.. تو اناق باباست
و به دویدنم ادامه دادم. وارد اتاق بابا شدم.
وارد شدم و در پشتم بسته شد.
قلبم تند تند میزد.نگاه کردم.
بابا روی تختش نشسته بود و جونگکوک جلوش ایستاده بود.
با صدای در هر دو به سمت من برگشتن.
از دیدنش همه چیز رو از بین بردم و خیره بهش رفتم جلو.
دقيقا روبروش وایستادم و زل زدم بهش.نفس نفس میزدم
بهم لبخند زد.
لبخندش پردرد بود؟ نمیدونستم..نمیتونستم بفهمم نگاهم رو روی بابا کشیدم.اونم بهم لبخند زد.
باز به جونگکوک نگاه کردم
لباش به لبخند گشادتری کش اومد و پردرد گفت : باورم نمیشه..
گیج و گنگ نگاش کردم.
دستاش رو نرم دو طرف صورتم گذاشت و گفت : قراره ماله من بشي.. مال من.. تا ابد
دیدگاه ها (۳)

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 112・⁠]⁠ᕗو خندید شوک و شگفتی ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 113・⁠]⁠ᕗمنو از اغوشش بیرون ا...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 110・⁠]⁠ᕗ  صبح که بیدار شدم ا...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 109・⁠]⁠ᕗدین سرش رو پایین اند...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 98・⁠]⁠ᕗتو جمعیت نگاهم خورد ب...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 106・⁠]⁠ᕗ از دل درد کمی چهره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط