«فصل۲ The magic of lov »
«فصل۲ The magic of lov »
part ۱۶۴
از دیدن کت و شلوار جديد توي تنش تعجب کردم.
در کمدکنار میزش رو بست.
پس تو اتاق کارشم کت و شلوار نگه میداره
بابا مرتب...
کت و شلوار گلیش رو از صندلی برداشت و سمتم گرفت و با اخم باريکي گفت: شماره خشکشويي تو دفترچه روي
و با اخم باریکي گفت: شماره خشکشويي تو دفترچه روي
میزت هست. زنگ بزن بیان اینو ببرن.
از دستش گرفتم و شیطون گفتم گل بازي کردي رييس؟ سر بلند کرد و زل زد تو چشمام.
نرم گفتم: چشم.. فضولیش به من نیومده..
جدي گفت:افرین..
نرم خندیدم و از اتاقش اومدم بیرون.
شماره خشکشویی رو پیدا کردم ولي قبل زنگ زدن بي اختیار کت رو به خودم فشردم وبعد توي بينيم فرو بردم و
بوش کشیدم
اخ..
به کتش نگاه کردم.
کثیف نبود.
زنگ زدم خشکشویی و وقتی اومد نامحسوس فقط شلوار رو دادم و کت رو توي کيسه اي کردم که ببرم خونه.. بعد رسیدن به خونه و شام با نفس عميقي كتش رو بغل
کردم و رفتم توی تخت..
اخ..
بوش دیوونه کننده است.
باز دلتنگانه و عمیق بوش کردم.
من میمیرم براي اين عطر... سعی کردم بخوابم اما مدام اسم نادیا تو ذهنم میومد.
اون اسم خواب دیشبم
يعني ناديا كي بود؟ چه ربطی میتونست به تهیونگ داشته
باشه؟
اصلا نمیفهمیدمش
سعی کردم بخوابم تا حضورش تو ذهنم کمرنگ تر شه..
اما خوابم نمیبرد.
با اینکه ساعت ۳ نصفه شب بود باز بهترین راه رقصیدن بود. بلند شدم و فلشم رو به اسپیکری که بهم داده بود وصلبلند شدم و فلشم رو به اسپیکری که بهم داده بود وصل کردم و صداي اهنگ رو زیاد کردم و لباس هاي تمرين باله
ام رو پوشیدم و با اشتیاق و پر انرژي شروع به رقصیدن
کردم.
خيلي حس و حال خوبی داشتم.
part ۱۶۴
از دیدن کت و شلوار جديد توي تنش تعجب کردم.
در کمدکنار میزش رو بست.
پس تو اتاق کارشم کت و شلوار نگه میداره
بابا مرتب...
کت و شلوار گلیش رو از صندلی برداشت و سمتم گرفت و با اخم باريکي گفت: شماره خشکشويي تو دفترچه روي
و با اخم باریکي گفت: شماره خشکشويي تو دفترچه روي
میزت هست. زنگ بزن بیان اینو ببرن.
از دستش گرفتم و شیطون گفتم گل بازي کردي رييس؟ سر بلند کرد و زل زد تو چشمام.
نرم گفتم: چشم.. فضولیش به من نیومده..
جدي گفت:افرین..
نرم خندیدم و از اتاقش اومدم بیرون.
شماره خشکشویی رو پیدا کردم ولي قبل زنگ زدن بي اختیار کت رو به خودم فشردم وبعد توي بينيم فرو بردم و
بوش کشیدم
اخ..
به کتش نگاه کردم.
کثیف نبود.
زنگ زدم خشکشویی و وقتی اومد نامحسوس فقط شلوار رو دادم و کت رو توي کيسه اي کردم که ببرم خونه.. بعد رسیدن به خونه و شام با نفس عميقي كتش رو بغل
کردم و رفتم توی تخت..
اخ..
بوش دیوونه کننده است.
باز دلتنگانه و عمیق بوش کردم.
من میمیرم براي اين عطر... سعی کردم بخوابم اما مدام اسم نادیا تو ذهنم میومد.
اون اسم خواب دیشبم
يعني ناديا كي بود؟ چه ربطی میتونست به تهیونگ داشته
باشه؟
اصلا نمیفهمیدمش
سعی کردم بخوابم تا حضورش تو ذهنم کمرنگ تر شه..
اما خوابم نمیبرد.
با اینکه ساعت ۳ نصفه شب بود باز بهترین راه رقصیدن بود. بلند شدم و فلشم رو به اسپیکری که بهم داده بود وصلبلند شدم و فلشم رو به اسپیکری که بهم داده بود وصل کردم و صداي اهنگ رو زیاد کردم و لباس هاي تمرين باله
ام رو پوشیدم و با اشتیاق و پر انرژي شروع به رقصیدن
کردم.
خيلي حس و حال خوبی داشتم.
- ۳۴۶
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط