صــدفی به صــدف مجاورش گفت:

صــدفی به صــدف مجاورش گفت:

در درونم درد بزرگی احساس میکنم ،

دردی سنگین که سخت مرا می رنجاند.

صدف دیگر با راحتی و تکبر گفت:

ستایش از آن آسمان ها و دریاهاست.

من در درونم هیچ دردی احساس نمیکنم.

ظاهر و باطنم خوب و سلامت است.

در همان لحظه خرچنگ آبی از کنارشان عبور کرد و سخنانشان را شنید.

به آن که ظاهر و باطنش خوب و سلامت بود گفت:

آری ! تو خوب و سلامت هستی اما دردی که همسایه ات در درونش احساس میکند

مـــرواریدی است که زیبایی آن بی حد و اندازه است.
دیدگاه ها (۵)

صبحی که شروعش با توست خورشید بهانه است........ سلاااااااااا...

اونایی که مامان دارن ایشالاه صد سال سالم و خوشحال کنارشون با...

نــــان آب پنجره ای رو به آفتـــاب و گاهی جشن عروسی خـــ...

لبخند بزن.. بدون انتظار پاسخی از دنیا.. بدان روزی دنیا آنق...

صــدفی به صــدف مجاورش گفت:در درونم درد بزرگی احساس میکنم ،د...

صدفی به صدف مجاورش گفت: در درونم درد بزرگی احساس می‌کنم که س...

دیوید: «یه مردی رو می‌شناختم که کور بود. وقتی چهل سالش شد جر...

شکست خوردن در زندگی اشو گرامی، چرا من احساس می کنم که شکست ...

تاتامی

«خدا؛ رفیقِ بی‌حَد» | منشورِ قدرتِ بهرام محمدیبند ۱۳: رنج‌ ب...

«خدا؛ رفیقِ بی‌حَد» | منشورِ قدرتِ بهرام محمدیبند ۱۳: رنج‌ ب...

واو جالب شد!!

تظاهرات ضد نتانیاهو در چندین شهر سرزمین‌های اشغالی 🔺ده هزار ...

🔴حشمت‌الله فلاحت‌پیشه، نمایندهٔ پیشین مجلس به یک سال حبس تعل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط