پارت
✨ پارت 3 ✨
با عجله وارد خونه شد و به سمته اتاقش رفت و روی تخت دراز کشیده زیر پتو خزید جونگکوک بالای سرش ایستاده بود نفسش رو صدا دار بیرون داد و دستی توی موهاش کشید و به سمته حمام رفت با شنیدن صدای آب متوجه شد که شوهرش دیگه توی اتاق نیست و اشک های بی صداش تبدیل که هق هق های بلند شدن تا جایی که با گریه خوابش برد
....
با صدای مبهمی بیدار شد
جونگکوک : عشقم نمیخواهی بیدارشی
کنارش روی تخت نشست بود و با لبخند موهاش رو نوازش میکرد
جونگکوک : خوابالو خانم پاشو گشنمه
با لبخند از جاش بلند شد و با صدای گرفته گفت
ا،ت : خیلی وقت خوابم
جونگکوک : اممم..یه دو روزی میشه
همسرش اخم محوی کرد و با لب لوچه آویزون گفت
ا،ت : یااا بد جنش
زد زیر خنده و همسرش رو بغل کرد
جونگکوک : شوخی کردم بابا... راستی وقتی خواب بودی گوشیت زنگ خورد
ا،ت : کی بود
جونگکوک : نمیدونم نگاه نکردم
کش و قوسی به بدنش داد ... جونگکوک درحالی که از اتاق خارج میشد گفت
جونگکوک : عزیزم من جلو تر میرم تو هم زود بیا تا یه چیزی درست کنیم
باشه زیر لب گفت و بعد از گرفتن دوش کوتاهی با حوله از حموم بیرون اومد و گوشیش رو برداشت ...با دیدن شماره لونا که همسر جین که خیلی باهم صمیمی بودن درحالی که توی آینه به خودش نگاه میکرد باهاش تماس گرفت
ا،ت : الو سلام عزیزم .... زنگ زده بودی ....خواب بودم ...... اخیی..... عزیزم ....اره.....باشه ......حتما ..... دوست دارم ..... نه باشه میاییم .... خداحافظ
با حس دستی دوره کمرش حلقه شد از توی آینه به جونگکوک که از پشت بغلش کرده نگاه کرد
جونگکوک : لونا بود ...
ا،ت اوهم
جونگکوک : چی میگفت
ا،ت : تولد یوره دعوت مون کرد
با شنیدن اسم یور جونگکوک اخم ریزی کرد اما خیلی زود دوباره لبخند زد
جونگکوک : گفتی نمیاییم
توی بغلش چرخید و به سمتش برگشت
ا،ت : نگفتم... راستش درست نیست .... ناراحت میشد
لبخندی زد و بوسه کوتاهی روی لب های همسرش گذاشت
جونگکوک : مهم اون نیست....مهم تویی
دختر لبخندی مصنوعی زد تا جونگکوک دوباره ناراحت نشه
ا،ت : اشکالی نداره من خوبم ....با بچه ها خوش میگذره
جونگکوک : مطمئنی ... با بخاطر من میگی ؟
این بار همسرش بوسه کوتاهی روی لب هاش گذاشت و با لبخند گفت
ا،ت : اتفاقاً بخاطر خودم میگم نه تو
جونگکوک با صدای بلند خندید
جونگکوک : پرویی دیگه...حالا هم بدو آماده شو اگه دیر برسیم جین هیونگ می کشتمون
دختر خندید و دستاش رو از دوره کمرش باز کرد که جونگکوک اخم محوی کرد و با اعتراض گفت
جونگکوک : بد جنس
دختر لبخند شیطنت آمیز زد و گفت
ا،ت : جین هیونگ..یادت که هست ...... ادامه دارد
با عجله وارد خونه شد و به سمته اتاقش رفت و روی تخت دراز کشیده زیر پتو خزید جونگکوک بالای سرش ایستاده بود نفسش رو صدا دار بیرون داد و دستی توی موهاش کشید و به سمته حمام رفت با شنیدن صدای آب متوجه شد که شوهرش دیگه توی اتاق نیست و اشک های بی صداش تبدیل که هق هق های بلند شدن تا جایی که با گریه خوابش برد
....
با صدای مبهمی بیدار شد
جونگکوک : عشقم نمیخواهی بیدارشی
کنارش روی تخت نشست بود و با لبخند موهاش رو نوازش میکرد
جونگکوک : خوابالو خانم پاشو گشنمه
با لبخند از جاش بلند شد و با صدای گرفته گفت
ا،ت : خیلی وقت خوابم
جونگکوک : اممم..یه دو روزی میشه
همسرش اخم محوی کرد و با لب لوچه آویزون گفت
ا،ت : یااا بد جنش
زد زیر خنده و همسرش رو بغل کرد
جونگکوک : شوخی کردم بابا... راستی وقتی خواب بودی گوشیت زنگ خورد
ا،ت : کی بود
جونگکوک : نمیدونم نگاه نکردم
کش و قوسی به بدنش داد ... جونگکوک درحالی که از اتاق خارج میشد گفت
جونگکوک : عزیزم من جلو تر میرم تو هم زود بیا تا یه چیزی درست کنیم
باشه زیر لب گفت و بعد از گرفتن دوش کوتاهی با حوله از حموم بیرون اومد و گوشیش رو برداشت ...با دیدن شماره لونا که همسر جین که خیلی باهم صمیمی بودن درحالی که توی آینه به خودش نگاه میکرد باهاش تماس گرفت
ا،ت : الو سلام عزیزم .... زنگ زده بودی ....خواب بودم ...... اخیی..... عزیزم ....اره.....باشه ......حتما ..... دوست دارم ..... نه باشه میاییم .... خداحافظ
با حس دستی دوره کمرش حلقه شد از توی آینه به جونگکوک که از پشت بغلش کرده نگاه کرد
جونگکوک : لونا بود ...
ا،ت اوهم
جونگکوک : چی میگفت
ا،ت : تولد یوره دعوت مون کرد
با شنیدن اسم یور جونگکوک اخم ریزی کرد اما خیلی زود دوباره لبخند زد
جونگکوک : گفتی نمیاییم
توی بغلش چرخید و به سمتش برگشت
ا،ت : نگفتم... راستش درست نیست .... ناراحت میشد
لبخندی زد و بوسه کوتاهی روی لب های همسرش گذاشت
جونگکوک : مهم اون نیست....مهم تویی
دختر لبخندی مصنوعی زد تا جونگکوک دوباره ناراحت نشه
ا،ت : اشکالی نداره من خوبم ....با بچه ها خوش میگذره
جونگکوک : مطمئنی ... با بخاطر من میگی ؟
این بار همسرش بوسه کوتاهی روی لب هاش گذاشت و با لبخند گفت
ا،ت : اتفاقاً بخاطر خودم میگم نه تو
جونگکوک با صدای بلند خندید
جونگکوک : پرویی دیگه...حالا هم بدو آماده شو اگه دیر برسیم جین هیونگ می کشتمون
دختر خندید و دستاش رو از دوره کمرش باز کرد که جونگکوک اخم محوی کرد و با اعتراض گفت
جونگکوک : بد جنس
دختر لبخند شیطنت آمیز زد و گفت
ا،ت : جین هیونگ..یادت که هست ...... ادامه دارد
- ۱۸.۳k
- ۱۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط