دو هفته قبل
(دو هفته قبل)
پارمیدا و برادرش و مادرش رفته بودند شمال ویلای مامان ارشیا و مامان پارمیدا از موقع به دنیا اومدن
پارمیدا تا 12 سالگی پارمیدا با هم صمیمی بودند و برای همین پارمیدا رفت ویلاشون اون موقع پارمیدا با ارشیا تو ویلا تنها بود
و با هم بازی میکردند و با هم انیمیشن دیدند و بعد یه 5 دقیقه خوابشون برد پارمیدا بیدار شد دید پاش روی ارشیا بلند شد و تا بلند شد
رفت جلوی در اتاق برگشت دید ارشیا با چهره خجالت زده از کنارش رد شد صورتش گرفته بود و پارمیدا یه نگاه بهش انداخت خودشم خجالت کشید و اون موقع بود که پارمیدا بهش علاقه پیدا کرد
برمیگردیم دو هفته بعد
چون پارمیدا عاشق ارشیا بود و برای همین خیلی دوست داشت از نزدیک ببینتش
پارمیدا و برادرش و مادرش رفته بودند شمال ویلای مامان ارشیا و مامان پارمیدا از موقع به دنیا اومدن
پارمیدا تا 12 سالگی پارمیدا با هم صمیمی بودند و برای همین پارمیدا رفت ویلاشون اون موقع پارمیدا با ارشیا تو ویلا تنها بود
و با هم بازی میکردند و با هم انیمیشن دیدند و بعد یه 5 دقیقه خوابشون برد پارمیدا بیدار شد دید پاش روی ارشیا بلند شد و تا بلند شد
رفت جلوی در اتاق برگشت دید ارشیا با چهره خجالت زده از کنارش رد شد صورتش گرفته بود و پارمیدا یه نگاه بهش انداخت خودشم خجالت کشید و اون موقع بود که پارمیدا بهش علاقه پیدا کرد
برمیگردیم دو هفته بعد
چون پارمیدا عاشق ارشیا بود و برای همین خیلی دوست داشت از نزدیک ببینتش
- ۱.۲k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط