هوای دلم شبها سرد میشود...
هوای دلم شبها سرد میشود...
هوای بودن دستهایت به سرم میزند...
به دستهای خالیم نگاه میکنم...
درخت تنهایی ام در پاییز نبودنت،
هنوز تک برگهای سبز امید میپروراند
در خلوت اتاقم... ناگهان نگاهم به قاب عکس کنار پنجره می افتد و باد ناامید سرد سکوت خنده هایت، برگها را در هوای سقوط شناور میکند و از سوز سرما بغض پنجره ترک برمیدارد.
راستی پنجره...
یادت هست هنوز؟؟
پشت پنجره آمدنت را به تماشا مینشستم و برق چشمانت را لبخند شیرینت را ذوق بودنت را در آغوش میکشیدم...
و تو شبت را با من عبور میکردی...
حالا...
وقتی شب میشود فقط پشت پنجره سکوت میکنم...
هوای بودن دستهایت به سرم میزند...
به دستهای خالیم نگاه میکنم...
درخت تنهایی ام در پاییز نبودنت،
هنوز تک برگهای سبز امید میپروراند
در خلوت اتاقم... ناگهان نگاهم به قاب عکس کنار پنجره می افتد و باد ناامید سرد سکوت خنده هایت، برگها را در هوای سقوط شناور میکند و از سوز سرما بغض پنجره ترک برمیدارد.
راستی پنجره...
یادت هست هنوز؟؟
پشت پنجره آمدنت را به تماشا مینشستم و برق چشمانت را لبخند شیرینت را ذوق بودنت را در آغوش میکشیدم...
و تو شبت را با من عبور میکردی...
حالا...
وقتی شب میشود فقط پشت پنجره سکوت میکنم...
- ۳.۱k
- ۱۵ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط