*Childhood love*

*Childhood love*
part:3
+اما من تصمیمم رو گرفتم میخوام با کیم سوکجین ازدواج کنم هیچ جوره نمی تونید تصمیم من رو عوض کنید.

پ.ا:دخترم اینکار رو نکن اینجوری فقط خودت رو عذاب میدی.

م.ا:آره دخترم اگر با جین ازدواج کنی خوشبخت نمیشی بلکه بدبخت میشی.

+در این صورت جون مونبین به خطر میوفته و من حاضرم بدبختی بکشم ولی مونبین رو از دست ندم.
الان هم پدر جین رو دعوت مردم تا تصمیم خودم رو به ایشون بگم.

پ.ا:چی میتونم بگم دخترم ولی این رو بدون تو همیشه یک پدر داری که عین یک کوه پشتته.

ات:میدونم(با بغض)

زنگ در به صدا میاد و آجوما د خونه رو باز میکنه و پدر جین وارد خونه میشه.

پ.ج:خوب تصمیمت چیه؟(جدی)

+با پسرتون ازدواج میکنم(سرد)

پ.ج:بهترین تصمیم رو گرفتی.
پس فردا برای خرید خانوادگی با هم میریم.

پ.ا:حالا که جوابت رو گرفتی چرت و پرت هات هم گفتی گورتو گم کن و از خونه ی من برو بیروننن(با داد)
ات دخترم هنوز هم برای منصرف شدن دیر نیست.

+نه من نمیتونم جون مونبین رو به خطر بندازم لطفا درکم کنید(با اشک)

ات با عصبانیت میره تو اتاقش و در رو محکم میکوبه.

پ.ج:دخترت از خودت عاقل تره.

پ.ا:خفه شوووو(با داد)
تو داری خانواده ی منو نابود میکنی و بخاطر این قراره بدجوری حساب پس بدی(عصبی)

پ.ج:زود تصمیم نگیر به زودی قراره با هم فامیل بشیم(پوزخند)

پدر جین میره اما قبلش ذهن همه رو بهم ریخته و رفت.

مادر ات تمام مدت سعی می‌کرد پدر ات رو آروم کنه اما نتونست.

*ویو ات*
ذهنم بدجوری بهم ریخت نمیدونم چیکار کنم.
بهتره یکم برم بیرون تا حال و هوام عوض بشه قبل از این ازدواج شخمی(ببخشید دیگه😅)
به سولی زنگ میزنم تا بریم بار حداقل یکم از افکارم دور میشم.

=الاغه کاری داشتی زنگ زدی(😂دیگه دوست صمیمی همینه)

+بزغاله این چند وقت داره اتفاقات ناخوشایند زیادی میوفته نظرت چیه بریم بار؟

=پایه ام ولی حتما باید به من بگی چیشده ها وگرنه من میدونم و تو.

+باشه میگم نگران نباش.
زود آماده شو بای.

=باش بای.

تصمیم گرفتم لباسی که مونبین برام گرفته بود رو بپوشم درسته یکم کوتاه و باز هست ولی قشنگه(عکسش رو میزارم)

زیاد نمیخوام میکاپ می کنم پس یک میکاپ لایت و کیوت کافیه(میکاپ رو هم میزارم)

توی مدل مو هم نمیخوام زیاد اغراق کنم(اینم میزارم همراه میکاپ)

*ویو جین*
پدرم از من میخواد با کسی ازدواج کنم که از بچگی دوستش دارم ولی فقط بخاطر دشمنی بین پدرم و پدر ات چون اینجوری میتونه دوباره به پدر ات نزدیک بشه و بخاطر من نیست.
من براش ذره ای ارزش نداره که بخواد بخاطر من کاری کنه.
ات من رو نمیشناسه فقط اسمم رو میدونه. همش بخاطر اون حادثه است سال از اون روز میگذره ولی من هنوزم خودم رو مقصر میدونم نمیدونم چطور قراره تو چشم های ات نگاه کنم.
در همین حین پدرم رسید.

پ.ج:قراره پس فردا بریم خرید عروسی.

-چشم(سرد و بی روح)

مستقیم رفتم تو اتاقم خوشحال بودم از اینکه دارم با ات ازدواج میکنم ولی دوباره اون حادثه رو یادم افتاد...

*ویو پارتی*
=سلام خره میدونی خیلی هات شدییی؟

+سلام بزغاله واقعااا؟! (با ذوق)
تو هم همینطور.

=بوس بهت.
وایستا ببینم اون مونبین نیست که....

این پارت رو طولانی گذاشتم چون شب نمیتونم پارت بزارم و اینکه تو کامنت ها حتما بگید بنظرتون اون حادثه ای که جین خودش رو مقصر میدونه چیه؟
بوس بهتون بای💋✨
دیدگاه ها (۰)

اینم استایل و آرایش ات اسلاید اول: لباس ات تو باراسلاید دوم:...

*Childhood love*part:2 نمیشه پدر جین من رو تهدید کرده که بای...

والپیپر درخواستی✨اگر درخواستی دارید حتما بگید💋❤️✨

پارت ۶+راستی کوکی_جان کوکی (ایگووو فشار چیه دارم میرقصممم)+ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط