پارت ۴۴ ☆

پارت ۴۴ ☆
پرهام :بیتا من واقعا نمیدونم چطوری ازت تشکر کنم تو لطف بزرگی به من کردی البته خیلی هم صبوری که در برابر عصبانیت من تسلیم نشدی و کمکم کردی . مرسی
-خواهش میکنم این جبران کمکاییه که تو قبلا بهم کردی و منم ازت ممنونم
شب بخیر گفتیم و رفتم تو اتاقم خودمو رو تخت پرت کردم و فرو رفتم ت فکر .....
من واقعا چرا اینکارو کردم !؟چرا از نگاه کردن به پرهام خوشم میاد !چرا جذب چشای تیله اییش میشم ! یعنی اینقدر ضایم که رها هم فهمیده ؟
بعید میدونم رها همیشه بخاطر اینکه من نسبت به خودش با پسرا گرم نمیگیرم باهام بحث میکنه اینم عین همونه اما من واقعا رفتارم نسبت به پرهام بابقیه فرق داره تقریبا باهاش در حد کامیار گرم گرفتم کامیاری که از بچگی باهم بزرگ شدیم و همو خیلی میشناسیم عجیبه خیلی عجیبه ؟..............
برگرفته از رمان گره #ماکانی
دیدگاه ها (۴)

پارت ۴۵ ☆صبح با صدای رها بیدار شدم ....رها -بیتا ساعت ۸ عه م...

پارت ۴۶ ☆پرهام هنوز روی مبل خواب بود اخ چه ناز خوابیده !بیتا...

پارت ۴۳ ☆-رها مگه نگفتم جلو این زر نزنی ؟رها :اه خودتو کشتی ...

پارت ۴۲ ☆پرهام بازومو کشید و گفت :نه هیچی نمیخواد زود خوب می...

پارت_دوم

part61 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》 احساس میکنم ات رو توی این عما...

𝙋 :: 9ویو جونگ کوک ::هممون همدیگه رو معرفی کردیم کلی خوش گذش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط