چندشاتی.

چندشاتی.
وقتی با دختر عموش رفت بیرون و تو حسادت کردی.

با پام رو زمین ضرب گرفتم.
لعنتی.!
چرا نمیاد؟! فکر اینکه الان پیش دخترعموی (بوق)اش هست داشت اعصاب و بهم میزد بلند شدم.
که در باز شد .سمت در برگشتم،کوک!!
_سلام پرنسسم
بی اهمیت بهش سمت آشپزخونه رفتم و غذا رو جا کردم که صدای خندونش اومد.
_بااز قهرری؟!
پشت چشمی نازک کردم؛رو صندلی نشستم . منتظر نگاش کردم.
_بیرون با سونیا شام خوردیم.
دندونام و بهم فشار دادم.
_میرم حموم ،لباس برام بیار.
حرصی قاشق و تو بشقاب انداختم که توجهش جلب شد
_چی دختره منو ناراحت کرده؟!
سمتم اومد که پسش زدم.
با قدم‌های بلند سمت اتاق رفتم و درو کوبوندم که صدای قدماش اومد.
سریع درو قفل کردم.
دستگیره بالا پایین شد.
_دررو بااز کن!
دیدگاه ها (۰)

وقتی با دخترعموش میره بیر‌ن و تو حسادت میکنی.لبخند پلیدی زدم...

خوجملامممممم دو تا پارت آپ کردم تا شب چند پارت دیگه هم میزار...

ادیت خودمه نظر بدید کیوتام بعدی از کدوم شیپ باشه

وقتی با دخترعموش میره بیرون و تو حسادت میکنی.لبخند زورکی زدم...

first love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط