انتظار

انتظار
خون به جگر می کند
تصور کن
روز چقدر می تواند طولانی تر باشد
وقتی بنشینی
چشم به ساعت بدوزی
که شب از راه برسد
بیایم
و تو را ببینم

حالا خودت را بگذار جای ماه...
دیدگاه ها (۲)

انقدر از عشق می گویمآنقدر می نویسمکه صدای سکوت مندنیا را پر ...

"من سرم درد میکند برای "دعواهایی" که باهم نکردیم... لعنتی چق...

مـــــڹ تــــــــــو را ڪہ داشتہ باشم . مهم نیسٺ ڪجاۍ ایڹ دن...

خوبم...!باور کنید...؛اشک ها را ریخته ام...غصه ها را خورده ام...

#🌸#تلنگــــرانــہ🌸کسایی که میجنگن، زخمی هم میشن ....دیروز  ب...

داستان یک رویا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط