جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کرد،

جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کرد،
وداع جاودانی حسرتا با من جوانی کرد،

بهار زندگانی طی شد و کرد آفت ایام،
به من کاری که با سرو و سمن باد خزانی کرد!

«شهریار»
دیدگاه ها (۶)

تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم،دیو نیم پری نیم از همه چ...

آن را که غمی چون غم من نیست چه داند،کز شوق توام دیده چه شب م...

آتشی ظاهر شد و پیدا و پنهانم بسوخت،شمع عشقش در گرفت و رشتهٔ ...

کشید نقش تو نقاش و اشتباه کشید،به جای آنکه کشد آفتاب، ماه کش...

#شعر_قدیمی 🍂افسوس که نامهٔ جوانی طی شدو آن تازه بهار زندگانی...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیست به ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط