می شوی در امتداد یک خیابان ناپدید

می شوی در امتداد یک خیابان ناپدید
اشکهایم روی صورت زیر باران ناپدید
اشکهایم، نم نم باران ابر چشم من
گشته در غوغای این عشق چو طوفان ناپدید
من اسیر زخمهای تیغ حرف مردمم
زخمهایی که شده درروح انسان ناپدید
من همانم که دلش را داده دست عشق تو
تو همانی که شدی در سینه چون جان ناپدید
تو ز من نادیده عقل و دین به غارت برده ای
چو خدا نادیده ای و مثل شیطان ناپدید
روح من، عقلم، دلم، اندیشه هایم بعد تو
گشته در آوار این درد فراوان ناپدید
برده ای دل را و حالا هم فراری گشته ای
می شوی در امتداد یک خیابان ناپدید
دیدگاه ها (۱)

"حل می‌شود شکوهِ غزل در صدای توای هرچه هست و نیست در عالم فد...

"نفسی داشٖتم و ناله و شیون کردمبی تو با مرگ عجب کشمکشی من کر...

شبی دارم چراغانی ، شبی تابیدنی امشبدلی نیلوفری دارم ، پَری ب...

وجهی به تکاپوی این پلنگ نکنبه تیر‌رس که رسیدم بزن، درنگ نکنت...

اگر به کوي تو باشد مرا مجال وصول رسد به دولت وصل تو کار من ب...

باز هم گرفته باران، در لحظه های آبانبی چتر و سر پناهم من بی ...

ای طراوت برده از فردوس اعلی روی تونادر است اندر نگارستان دُن...

بیا زینب تماشا کن تو مظلومیِ بابا رابیا زینب تماشا کن تو مظل...

شاعرم خواهی نخواهی من فدایت میشومدل به قربانت فدای آن نگاهت ...

شاعرم خواهی نخواهی من فدایت میشومدل به قربانت فدای آن نگاهت ...

من+آمده+ام+شاعر+چشمان+تو+باشمجانان+منی+کاش+کمی+جان+تو+باشمبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط