تا ماه شدی ، برکه شدم ، باتن تب دار

تا ماه شدی ، برکه شدم ، باتن تب دار
آیینه شدم ، محوشدی، تکه و تکرار
باید بنشینم ، بنوازم ، بنوازی
شهناز شوی ، ناز شوم با نفس تار

من پنجره را پلک زدم تا تو بیایی
شاید که دری باز شود در دل دیوار
ای دورترین بغض زمین ، مرز نفس گیر
نزدیک تر از من به خودم ...وعده ی دیدار

غوغای غریبی ست میان من و این آه
ما هر دو شکستیم در این حادثه بسیار

باید بروم سمت غروبی که تو رفتی
یک صبح به تو ختم نشد باز هم انگار

من روسری ام را به پر باد سپردم
افتاد به یادم گره بغض تو هر بار

محبوب من ای شعر غزل خیز دل انگیز
ای دوست ترین دوست ترین دوست ترین یار
دیدگاه ها (۳)

امشـــــب دیگـــــر هـم مـــــــــــن هـم ت...

مهربانم ؛حس بودنتقشنگ ترین حس دنیــــــاستتو کـه باشی ...هر ...

اگر چشمت شب یلداست،من درگیر پاییزمکه هر شب پشت یک شیشه، برای...

ترک ما کردی ولی باهرکه هستی یار باشمثل من هرگز نکن با او کمی...

هی یویچیرو......تولدت مبارک.....:)))))ای عشق جاودان من....!ت...

تورو میخواهم برای همی عمرم عشق دلم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط