My Red Moon...✨🫀🌚

My Red Moon...✨🫀🌚
Part⁶²🦖🪐



تهیونگ: راستی...! نامزدت کجاست..!؟ میدونه الان داری با بر*ده جن*سی
قبلیت حرف میزنی جئون جونگ کوک...!؟


کوک لعنتی زیر لب گفت و یه قدم به تهیونگ نزدیک شد اما ته بدو هیچ باکی بیخیال نگاهش کرد و گفت..


تهیونگ: حالا فهمیدی کجام خیالت راحت شد...!؟ حالا برگرد همون جایی که بودی..! پیش نامزدت...! من بهت نیازی ندارم..!


روشو از کوک گرفت و به سمت خونه آقای چوی حرکت کرد... بلاخره یه روز همچین چیزی میشد و چه بهتر که الان اتفاق افتاد.. اما تنها ترس تهیونگ بچه متولد نشده اش بود...

نگاهی به پشت سرش انداخت و دید کوک هنوز اونجاست و به جای خالیش زول زده.. لبخند غمگینی زد و زیر لب گفت...

" نمیخواستم بچم بدون پدر باشه اما خودت اینو خواستی کوک..! "

آخرین نگاهش رو بهش انداخت و رفت... اما کوک همچنان همونجا بود..

" فکر میکنی به همین راحتیاست خلاصی از من تهیونگ...!؟ پس هنوز منو نشناختی..! تو مال منی و مال من میمونی...! "

سوار ماشینش شد و از اونجا دور شد...


_ _ _ _ _ _


سیگار بین لباشو پایین آورد و دودش رو تو هوا آزاد کرد.. نفس عمیقی کشید و چشماشو محکم رو هم گذاشت و با صدای آروم پرسید...


کوک: تا کی میخواستی ازم مخفی کنی..!؟


با دیدن سکوتش صداشو بلند تر کرد و داد زد...


کوک: گفتم تا کی میخواستی ازم پنهونش کنی هاااااا..!؟ میخواستی بچم بدون پدر بمونه...؟ اگه اون سونوگرافی رو نمیدیدم.. نمیخواستی بگی...!؟


ایندفعه تهیونگ نتونست سکوت کنه و با لحن استرس زایی لب زد..


تهیونگ: تو خودت متاهلی من...


کوک بین حرفاش پرید و دوباره داد زد..


کوک: تو چی لعنتی ها...!؟ تو چی..؟!


تهیونگ نفس حرصی کشید و دستاش رو مشت کرد به پاهاش کوبید و گفت...


تهیونگ: بزار حرفمو تا آخر بزنم..! نمیخوام منو بچم قربانی تو باشیم...! فهمیدی..؟! تو زن داری تازشم تو هیچ حق و نقشی تو پدری کردن این بچه نداری فهمیدی...!؟


کوک پوزخندی زد و سیگارش رو زمین انداخت و زیر پاهاش له کرد..


کوک: عه...!؟ یعنی میخوای بگی تنهایی تونستی اون بچه رو به وجود بیاری...!؟ من پدر اون بچم میفهمی..!؟ کاری نکن بعد از به دنیا اومدنش ازت بگیرمش خب...!؟ تو از من وجود یه بچه که از خون من هست رو انکار کردی و حالا طلبکار هم هستی..؟! عجب...!


تهیونگ همونطور که سعی در محار بغضش داشت گفت..


تهیونگ: از همین میترسیدم... اینکه.. اینکه تو... نقشه گرفتن بچه از من رو بکشی..! اونطور که من تورو شناختم تو آدمی نیستی که دلت با این چیزا بلرزه یا بسوزه جئون جونگ کوک...! خواهش میکنم من و بچم رو تو منجلابی که خودت ساختی غرق نکن..!


کوک دلش با لحن مظلومانه تهیونگ به درد اومد اما همچنان از پنهان کاریش کفری بود اما از یه طرفی نمیدونست چرا اما بهش حق میداد...

سمت ته رفت و صورتش رو بین دستاش قاب کرد و گفت..
دیدگاه ها (۳۶)

My Red Moon...✨🫀🌚Part⁶³🦖🪐صورتش رو بین دستاش قاب کرد...کوک: ب...

My Red Moon...✨🌚🫀Part⁶⁴🦖🪐کوک حیرت زده تهیونگ رو از خودش جدا ...

My Red Moon...✨🫀🌚Part⁶¹🦖🪐کوک: ت...تهیونگ..!؟تهیونگ با شنیدن ...

My Red Moon...✨🫀🌚Part⁶⁰🪐🦖یه چیزی مثبت بود که به دل کوک القا ...

تو مال منی...p3

دروغ شیرین:) پارت 9.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط