𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season²
PART²²
(نایون+)(جونگکوک–)(ناشناس/)(لارا#)(مادر نایون≈)(پدر جونگکوک=}
نایون با خودش زمزمه کرد
+اگر من این رو میخوردم چی؟منم تشنج میکردم یا نه؟قصدش چی بوده؟میخواسته من رو بترسونه یا خودش ترسیده بوده؟
بقیه خانواده تازه رسیده بودن بیمارستان و با دیدن نایون به سمتش دویدن و جونگکوک اولین نفر صحبت کرد
–چه اتفاقی برای اون خدمتکار افتاده؟
+حالش خوبه...مسمومیت بوده
≈مسمویت؟چطور؟
+دکتر گفت توی نتیجه آزمایش یه ماده ای توی خونش بوده که اگر دیرتر آورده بودیمش بیمارستان میتونست بکـشتش و از طریق غذا یا نوشیدنیش این اتفاق افتاده
نایون نگاهش رو بین همه چرخوند و تونست استرس رو توی چشمای لارا ببینه
+اما جالبه...همه ما از اون غذا و نوشیدنی خوردیم... البته من نوشیدنی رو نخوردم به هر حال...چرا هیچ اتفاقی برای ما نیفتاده؟چرا یه نفر باید خدمتکارمون رو مسموم کنه... شایدم قصدش مسمومیت خدمتکار نبوده و به اشتباه خدمتکار مسموم شده...
واکنش لارا سریعتر بود و باعث شد یه سرنخ دیگه دست نایون بیفته
# مهم نیست چرا نوشیدنی مسموم شده بوده!مهم اینه خدمتکار حالش خوبه
لارا با لحنی که سعی داشت آرومش نگه داره گفت و حرفش باعث شد نایون بفهمه نوشیدنی مسموم شده بود...
=مهمه...باید بفهمم کی قصد داشته به خانواده من آسیب بزنه!
+نیاز نیست زیاد به کسی شک کنید...اون فرد همینجا نزدیک خودمونه!
نایون این رو گفت و ابروهاش رو بالا انداخت و متوجه شد لارا عصبانی شده اما براش مهم نبود
+خب من خیلی خسته ام دیگه میرم!
نایون قدم برداشت به سمت در بیمارستان ولی میتونست حس کنه یه نگاه سنگینی روشه و برگشت به پشت سرش نگاه کرد...هیچ کدومشون بهش نگاه نمیکردن پس قطعا همدست لارا که نایون حدس میزد جیهونه اون اطراف بود...نایون گوشیش رو از جیبش درآورد...بهترین دفاع حمله بود...به اون آیدی ناشناس پیام داد
+حضورت خیلی واضح است! مراقب باش لو نری!
چند دقیقه طول کشید و ناشناس جواب داد
/پس حضورم رو حس کردی؟میبینم خیلی باهوش تر از 5 سال پیش شدی!قرارها بازی کردن باهات خیلی خوش بگذره!
+مشتاقانه منتظر شروع بازی ام!
/اما میدونی چیه؟قرار بود شروع بازی با پایان تو باشه...یعنی الان تو به جای اون خدمتکار روی تخت بیمارستان باشی...چطور تونستی یه پیرزن بدبخت رو قربانی کنی؟
فرد ناشناس سعی داشت به نایون عذاب وجدان بده...درسته نایون درمورد خدمتکار عذاب وجدان داشت اما نشون نداد و به روش خود ناشناس ادامه داد
+تو قصد داشتی اون کار رو بکنی و حالا کسی که باید عذاب وجدان بگیره منم؟
نایون دیگه هیچ پیامی دریافت نکرد...وقتی تاکسی گرفت تا بره آپارتمان یه حسی بهش گفت احتمال اینکه تعقیب بشه زیاده و نمیخواست آپارتمان لو بره پس تصمیم گرفت امشب بره به یه هتل و این کار رو کرد...اون شب رو داخل هتل موند و فراموش کرد به جونگکوک بگه... روز بعد جونگکوک رفته بود به آپارتمان و با دیدن وسایل نایون اونجا و اینکه خود نایون اونجا نبود خیلی ترسیده بود که اتفاقی برای نایون افتاده باشه و یا دوباره رفته باشه...
«ویو جونگکوک»
بعد از اتفاقات دیشب و رفتار نایون حس کردم باید برم به آپارتمان و با نایون حرف بزنم شاید سرنخ جدیدی پیدا کرده...وارد آپارتمان شدم و دیدم نایون نیست...اولش گفتم شاید هنوز خوابه پس رفتم به اتاق خواب ولی دیدم اونجا نیست وچمدونش کنار اتاق خوابه و کمی به هم ریخته ست انگار کسی داخلش دنبال چیزی گشته...ضربان قلبم از استرس رفت بالا...یعنی اتفاقی براش افتاده بود؟میخواستم از آپارتمان برم بیرون تا دنبالش بگردم که دیدم نایون اومد داخل آپارتمان...به سمتش رفتم و صورتش رو توی دستام گرفتم و کامل چکش کردم...
–حالت خوبه؟اتفاقی برات نیوفتاده که؟کجا بودی؟
نایون کاملا شوکه شده بود از حرکت ناگهانیم و یه ابروش رو داد بالا
+هتل...
شنیدن کلمه هتل در حالت عادی میتونست باعث بشه خیالم راحت بشه اما توی این شرایط اصلا!
–چرا؟با کی رفته بودی؟کی مجبورت کرد؟بگو تا برم-
نایون نزاشت حرفم رو ادامه بدم
+تنها بودم!اونطوری که فکر میکنی نیست...فقط دیشب حس کردم دارم تعقیب میشم و نمیخواستم اینجا لو بره پس رفتم هتل
با این حرفش یه کم آروم شدم و نفسی که متوجه حبس شدنش نبودم رو دادم بیرون...
–ترسوندیم!اومدم اینجا و تو نبودی و چمدونت به هم ریخته بود نگران شدم...
ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک🪷
10 بازنشر🌷
ــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
Season²
PART²²
(نایون+)(جونگکوک–)(ناشناس/)(لارا#)(مادر نایون≈)(پدر جونگکوک=}
نایون با خودش زمزمه کرد
+اگر من این رو میخوردم چی؟منم تشنج میکردم یا نه؟قصدش چی بوده؟میخواسته من رو بترسونه یا خودش ترسیده بوده؟
بقیه خانواده تازه رسیده بودن بیمارستان و با دیدن نایون به سمتش دویدن و جونگکوک اولین نفر صحبت کرد
–چه اتفاقی برای اون خدمتکار افتاده؟
+حالش خوبه...مسمومیت بوده
≈مسمویت؟چطور؟
+دکتر گفت توی نتیجه آزمایش یه ماده ای توی خونش بوده که اگر دیرتر آورده بودیمش بیمارستان میتونست بکـشتش و از طریق غذا یا نوشیدنیش این اتفاق افتاده
نایون نگاهش رو بین همه چرخوند و تونست استرس رو توی چشمای لارا ببینه
+اما جالبه...همه ما از اون غذا و نوشیدنی خوردیم... البته من نوشیدنی رو نخوردم به هر حال...چرا هیچ اتفاقی برای ما نیفتاده؟چرا یه نفر باید خدمتکارمون رو مسموم کنه... شایدم قصدش مسمومیت خدمتکار نبوده و به اشتباه خدمتکار مسموم شده...
واکنش لارا سریعتر بود و باعث شد یه سرنخ دیگه دست نایون بیفته
# مهم نیست چرا نوشیدنی مسموم شده بوده!مهم اینه خدمتکار حالش خوبه
لارا با لحنی که سعی داشت آرومش نگه داره گفت و حرفش باعث شد نایون بفهمه نوشیدنی مسموم شده بود...
=مهمه...باید بفهمم کی قصد داشته به خانواده من آسیب بزنه!
+نیاز نیست زیاد به کسی شک کنید...اون فرد همینجا نزدیک خودمونه!
نایون این رو گفت و ابروهاش رو بالا انداخت و متوجه شد لارا عصبانی شده اما براش مهم نبود
+خب من خیلی خسته ام دیگه میرم!
نایون قدم برداشت به سمت در بیمارستان ولی میتونست حس کنه یه نگاه سنگینی روشه و برگشت به پشت سرش نگاه کرد...هیچ کدومشون بهش نگاه نمیکردن پس قطعا همدست لارا که نایون حدس میزد جیهونه اون اطراف بود...نایون گوشیش رو از جیبش درآورد...بهترین دفاع حمله بود...به اون آیدی ناشناس پیام داد
+حضورت خیلی واضح است! مراقب باش لو نری!
چند دقیقه طول کشید و ناشناس جواب داد
/پس حضورم رو حس کردی؟میبینم خیلی باهوش تر از 5 سال پیش شدی!قرارها بازی کردن باهات خیلی خوش بگذره!
+مشتاقانه منتظر شروع بازی ام!
/اما میدونی چیه؟قرار بود شروع بازی با پایان تو باشه...یعنی الان تو به جای اون خدمتکار روی تخت بیمارستان باشی...چطور تونستی یه پیرزن بدبخت رو قربانی کنی؟
فرد ناشناس سعی داشت به نایون عذاب وجدان بده...درسته نایون درمورد خدمتکار عذاب وجدان داشت اما نشون نداد و به روش خود ناشناس ادامه داد
+تو قصد داشتی اون کار رو بکنی و حالا کسی که باید عذاب وجدان بگیره منم؟
نایون دیگه هیچ پیامی دریافت نکرد...وقتی تاکسی گرفت تا بره آپارتمان یه حسی بهش گفت احتمال اینکه تعقیب بشه زیاده و نمیخواست آپارتمان لو بره پس تصمیم گرفت امشب بره به یه هتل و این کار رو کرد...اون شب رو داخل هتل موند و فراموش کرد به جونگکوک بگه... روز بعد جونگکوک رفته بود به آپارتمان و با دیدن وسایل نایون اونجا و اینکه خود نایون اونجا نبود خیلی ترسیده بود که اتفاقی برای نایون افتاده باشه و یا دوباره رفته باشه...
«ویو جونگکوک»
بعد از اتفاقات دیشب و رفتار نایون حس کردم باید برم به آپارتمان و با نایون حرف بزنم شاید سرنخ جدیدی پیدا کرده...وارد آپارتمان شدم و دیدم نایون نیست...اولش گفتم شاید هنوز خوابه پس رفتم به اتاق خواب ولی دیدم اونجا نیست وچمدونش کنار اتاق خوابه و کمی به هم ریخته ست انگار کسی داخلش دنبال چیزی گشته...ضربان قلبم از استرس رفت بالا...یعنی اتفاقی براش افتاده بود؟میخواستم از آپارتمان برم بیرون تا دنبالش بگردم که دیدم نایون اومد داخل آپارتمان...به سمتش رفتم و صورتش رو توی دستام گرفتم و کامل چکش کردم...
–حالت خوبه؟اتفاقی برات نیوفتاده که؟کجا بودی؟
نایون کاملا شوکه شده بود از حرکت ناگهانیم و یه ابروش رو داد بالا
+هتل...
شنیدن کلمه هتل در حالت عادی میتونست باعث بشه خیالم راحت بشه اما توی این شرایط اصلا!
–چرا؟با کی رفته بودی؟کی مجبورت کرد؟بگو تا برم-
نایون نزاشت حرفم رو ادامه بدم
+تنها بودم!اونطوری که فکر میکنی نیست...فقط دیشب حس کردم دارم تعقیب میشم و نمیخواستم اینجا لو بره پس رفتم هتل
با این حرفش یه کم آروم شدم و نفسی که متوجه حبس شدنش نبودم رو دادم بیرون...
–ترسوندیم!اومدم اینجا و تو نبودی و چمدونت به هم ریخته بود نگران شدم...
ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک🪷
10 بازنشر🌷
ــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
- ۵۹۴
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط