دوبـاره یـک غـروب دلـنشین

دوبـاره یـک غـروب دلـنشین
دوباره یـک صـدا،
صـدای سـبز
دوبـاره مـی پـرد کبوتری
بـه دور گـنبد حـرم
دوبـاره چـشمـهای مـن
پر از نـگاه کـاشی و ستـاره می شود
کـنار حـوض
دوبـاره ذهـن مـن
پـر از صـدای بـالهای یـک فـرشـته مـی شود
نـگاه کـن!
مـن آن کـبوتـرم
بـه دور گـنبد طلایـی اش
چـه عـاشقانـه مـی پـرم
.
.
الـسلام عـلیک یـا سیدنـا و مـولانـا یـا ابـاالحـسن یـا عـلی ابـن مـوسی الـرضا عـلیـه الـسلام
دیدگاه ها (۱۳)

دست خالی آمدم دستم به دامانت رضا کن کرم بر سائلت جانم به قر...

حرم که باشی…. باران هم که ببارد… نور علی نور میشود هوای دلت…...

شمع جمع شاپرکهایی رضا ای کلید ساده مشکل گشا آن گل زیبا گل خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط