رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۸۲

ارسلان: زنگ خونه خورد

دیانا: ای وای هنو کارم موند

ارسلان: دیانااا

دیانا: ابرو ای بالا انداختن و رفتم درو باز کردم مامان بود سریع دست کشیدم دور لبم که اثری از رژ بهم ریخته نمونده باشه درو کامل باز که مامان اومد تو بهم سلام داد سریع رفتم تو آشپزخونه شربت بیارم که ارسلان سلامی داد و کم باهم می‌زدند ارسلان سرش تو گوشی بود اما جواب میداد که برای سوالی سرش و بالا گرفت که نگاهم به رژ دوره لباش افتاد خاک به سرم آروم به صورتم سیلی زدم و بهش اشاره کردم آماده دیر بود مامان دیده بود و به یه لبخند موزیانه منو نگاه می‌کرد بعد رفتن مامان رفتم کنار ارسلان و نالیدم ارسلان

ارسلان: جونم فسقلی
دیدگاه ها (۰)

رمان زیبا تر از الماس پارت ۸۳دیانا: چرا اونجوری شد ارسلان: چ...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۸۴ارسلان: شما جون بخواه خوشگل من ...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۸۱دیانا: اشکال نداره گازه آرومی ا...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۸۰ارسلان: دیانا دیانا: جونم ارسلا...

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

چندشاتی.وقتی با دختر عموش رفت بیرون و تو حسادت کردی.با پام ر...

آیا هر عشقی از نفرت شروع میشود?

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط