فرودگاه سئول به مقصد آمریکا

𝒃𝒊𝒕𝒕𝒆𝒓 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒘𝒆𝒆𝒕🍯☕️

𝙋𝙖𝙧𝙩 1 ●••

فرودگاه سئول به مقصد آمریکا ...
&:امروز رئیس جئون از سفر کاری برگشته؟؟؟
(&این علامت اشخاص بی توجه هست همون مردم عادی)
فرودگاه امروز به شدت شلوغ بود و جای سوزن انداختن نبود ..
در حالی که رئیس جانگکوک با قدم های آرام گام بر میداره و شخصی بهش برخورد میکنه
خانومه: چه خبره؟ آقا حواست کجاست ؟؟؟؟ همه برگه هام رو انداختی!
راوی : تا چشمش به جونگکوک خورد انگار آپدیت شخصیت شد
خانومه: یعنی ..ام حالتون خوبه؟
جونگکوک حتی نگاشم نکرد
خانومه: من سرم تو گوشیم بود حواسم نبود
جونگکوک: احمقانس
خانومه:چی؟..الان چی گفتی؟
سوهو: نگران نباشین منظور خاصی نداشت
خانومه: کجا رفتی؟؟
تو دیگه کی..
خانومه:عا بله ..
رفت
سوهو: قربان باید واضح تر بگین مخاطبتون کیه مگرنه دچار سوتفاهم می
جونگکوک: مزخرفه مزخرفه ..
چطور‌ تونستن با یک بیانه ی دروغ شرکت بزرگ منو زیر سوال ببرن ؟
سوهو: بله واقعا شرم آوره
جونگکوک: به گوانگ مین بگو سریع پیگیر بشه و شرکتشونو ورشکست کنه
سوهو: بله
...........
ات: عاااااا خانم سو واقعا انقدر بوی ماهی میدم؟؟؟؟
خانم: معلومه دخترر رفتی کجا تو ؟ ماهیگیری؟!
ات: عااا بحثش طولانیه
خانم سو: یعنی چی بحثش طولانیه بگو ببینم
ات : عا خب من با پدرم برنامه اردوگاهی داشتم و مجبور بودم یجورایی یک نوع جلبک دریایی رو گیر میاوردم ولی بجاش فکر کنم پرت شدم توی حوض ماهی!
خانم: خدای من از دست تو
آقای شین: بالاخره تو یک کاری دست خودت میدی!
هارام: اتتتتتت
ات: سلام هارام
هارام: اهه این ..این بوی چیه؟؟؟
ات: وای نه
ات: خانم سو نگاهی به ساعت انداختین؟
خانم سو: وای نه یک دقیقه از ساعت کاری گذشتهههه بدویین
ات: من این ساعتو مرخصی گرفتم میرم خونه
آقای شین: آره آره حتما برو یه دوشیم بگیری بد نیست
ات: گگگگ( مسخره با زبان😂)
.....
این تاکسیا چرا وایس نمیسن😂😔
گوشیمو چک کردم مامانم بیست و سه بار بهم زنگ زده عاه مامان عاههه
رفتم سوار تاکسی و بالافاصله بهش زنگ زدم
ات: اوماااا
مامان ات: اومااا و درددد کجایی؟؟؟چرا موبایلتو جواب نمیدی عوض
ات: باشه باشه مامان سرکار بودم خب نتونستم جواب بدم
مامان ات: اومدی کاهو هم بخر میخام یک کیلو کیمچی درست کنم
ات: یک کیلو کیمچی میخای چیکار نکنه بازم میخای به همسایه ها بدی؟
مامان: تو کارت نباشه زود برس خدافظ بای
.....
رسیدم طبق دستور مامانم براش کلی کاهو تازه خریدم و رفتم خونه سریع حموم کردم و پریدم تو تختم بدنم رو انگار با طبر زده بودن خیلی خسته بودم
.......
دیدگاه ها (۰)

𝖇𝖎𝖙𝖙𝖊𝖗 𝖆𝖓𝖉 𝖘𝖜𝖊𝖊𝖙🍯☕️𝙋𝙖𝙧𝙩 2●•••(رفتیم تو پارت های احساسی)امشب ...

𝒷𝒾𝓉𝓉𝑒𝓇 𝒶𝓃𝒹 𝓈𝓌𝑒𝑒𝓉🍯☕️𝙋𝙖𝙧𝙩 3●•••فردا رئیس شرکت جلسه فقط برای وا...

◇فیکشن جونگکوک◇(تلخ و شیرین)خلاصه داستان ( درباره کوک):جونگو...

◇ فیکشن جونگکوک ◇اشخاص: جانگ اتجئون جونگکوک کیم بورا (رفیق ص...

P4🍯//بعد از غذا&بابا-جانم؟&میشه بریم پیش مامان-چرا نمیشه بری...

چندپارتی☆درخواستی>>>p.4ات کمی عقب رفت جونگکوک سر جاش موند و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط