یهشبایی تو زندگی آدمیزاد هست که بعد از ساعتها فکر و خیال به خودش ...

-
یه‌شبایی تو زندگی آدمیزاد هست که بعد از ساعت‌ها فکر و خیال، به خودش می‌اد و می‌بینه روحش، از اعماق وجود داره گریه می‌کنه، ولی از چشماش هیچ اشکی نمی‌آد.
-
دیدگاه ها (۰)

عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم شاید این بوسه به نفرت برسد،شا...

شده باران بزند بر بدن پنجره اتناگهان بغض بیفتد به تن حنجره ا...

شب همه‌ی ما یکی بود، اما‌ تاریکی‌هایمان فرق داشت.(:

فکر کنم بخاطر این چرت و پرت هایی یه کع می زارم تو پیجم هیچی ...

فکر می کنم یکی از افکاری که مشکلاتی رو به وجود میاره اینه که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط