.

.
گفت : بعدِ اینکه جنگ تموم بشه
لنین گراد رو ترک می کنم و
میرم خونه ی ییلاقی پدربزرگم توو هامبورگ.
گفتم : جنگ که هنوز تموم نشده؟
گفت : بالاخره که تموم میشه!
گفتم : اگه تموم بشه واقعا میری؟
گفت : آره. تو میخوای چیکار کنی؟
گفتم : هیچی. من همینجا میمونم و
تا آخر عمر با خودم میگم
که ای کاش، هیچوقت جنگ تموم نمی شد.


#بابک_زمانی
لطفا یکی مرا از مرگ نجات بدهد
(صد روایت کوتاه برای نمُردن)
دیدگاه ها (۱)

والا! :D از آخر کتاب شروع می کنیم، اولاش یادمون میره!از اول...

همه مان افرادی معمولی هستیم خسته کننده ایمشگفت انگیزیمهمه ما...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁹ویو: جونگ‌کوکبعد از اینکه اطلاعات...

p1امروز سومین روزی بود که هاگواتز تموم شده بود و میخواستم در...

( سخنانی با برادران و خواهرانم و خونخواهان امام شهید )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط