#Strawberrywhiskey
#Strawberrywhiskey
#IU
PART:7
یونگی: میری بیرون یا بیام بزور بیرونت کنم(عصبی)
جیمین: نینیو دبا نتن، یاستی تو چگد گنده ای
یونگی: وقتی داری از لای انگشتات نگاه میکنی چرا دستتو گرفتی جلو چشمات
جیمین: من ندا نمی تونم
یونگی: معلومه، برو بیرون تا بیام
جیمین: گول میدی ژود بیای؟
یونگی: اره اره فقط برو
جیمین با همون حالت از حموم رفت بیرون
جیمین: اخخخخخ
یونگی: چت شد باز؟
جیمین: نینی خورد ژمین
و یونگی عصبی گفت
یونگی: همین کم مونده بود اینجوری ببینم
جیمین: نینی شینید، یاستی ژود بیا دشنمه
یونگی: اهههه
یونگی بعد از گرفتن یه دوش سر سری از حموم خارج شد.
یونگی: تو تمام مدت اینجا نشستی؟
جیمین: اوهوم
یونگی به همراه جیمین از اتاق خارج شدن. جیمین که حالا ترسش ریخته بود رو به بادیگاردی که اون جا بود کرد و گفت
جیمین: عمو میشه به تفنگت دشت بژنم؟!
بادیگارد که از حال جیمین خبر داشت تفنگو با لبخند جلوی جیمین گرفت.
+: اره عموجون چرا که نه
یونگی که دید جیمین با بادیگارد جور شده کلافه گفت
یونگی: یه چیزی بده بهش بخوره بعدم سرگرمش کن، من کار دارم نیاد تو دست و پا
+: چشم اقا
پسرک مو صورتی سریع تفنگو ول کرد و دست یونگیو محکم گرفت
جیمین: نخیل نینی باتو همه جا میاد تو نباید نینیو تنا بزالی
یونگی: دستمو ول کن
جیمین: نوچ، اگه ولت تنم نینیو ول میتونی.
یونگی: یکم دیگه این وضعیت ادامه پیدا کنه روانی میشم
یونگی با همون حالت پسرک مو صورتی رو برد نشوند سر یه میز و اجوما مقداری غذا برای جیمین اورد
جیمین با یه دست، دست یونگیو محکم گرفته بود و با دست دیگه غذا میخورد.
جیمین: خب نینی سیر شود
پسرک وقتی سرشو برگردوند دید به جای یونگی تمام مدت دست رانگو گرفته بود.
#IU
PART:7
یونگی: میری بیرون یا بیام بزور بیرونت کنم(عصبی)
جیمین: نینیو دبا نتن، یاستی تو چگد گنده ای
یونگی: وقتی داری از لای انگشتات نگاه میکنی چرا دستتو گرفتی جلو چشمات
جیمین: من ندا نمی تونم
یونگی: معلومه، برو بیرون تا بیام
جیمین: گول میدی ژود بیای؟
یونگی: اره اره فقط برو
جیمین با همون حالت از حموم رفت بیرون
جیمین: اخخخخخ
یونگی: چت شد باز؟
جیمین: نینی خورد ژمین
و یونگی عصبی گفت
یونگی: همین کم مونده بود اینجوری ببینم
جیمین: نینی شینید، یاستی ژود بیا دشنمه
یونگی: اهههه
یونگی بعد از گرفتن یه دوش سر سری از حموم خارج شد.
یونگی: تو تمام مدت اینجا نشستی؟
جیمین: اوهوم
یونگی به همراه جیمین از اتاق خارج شدن. جیمین که حالا ترسش ریخته بود رو به بادیگاردی که اون جا بود کرد و گفت
جیمین: عمو میشه به تفنگت دشت بژنم؟!
بادیگارد که از حال جیمین خبر داشت تفنگو با لبخند جلوی جیمین گرفت.
+: اره عموجون چرا که نه
یونگی که دید جیمین با بادیگارد جور شده کلافه گفت
یونگی: یه چیزی بده بهش بخوره بعدم سرگرمش کن، من کار دارم نیاد تو دست و پا
+: چشم اقا
پسرک مو صورتی سریع تفنگو ول کرد و دست یونگیو محکم گرفت
جیمین: نخیل نینی باتو همه جا میاد تو نباید نینیو تنا بزالی
یونگی: دستمو ول کن
جیمین: نوچ، اگه ولت تنم نینیو ول میتونی.
یونگی: یکم دیگه این وضعیت ادامه پیدا کنه روانی میشم
یونگی با همون حالت پسرک مو صورتی رو برد نشوند سر یه میز و اجوما مقداری غذا برای جیمین اورد
جیمین با یه دست، دست یونگیو محکم گرفته بود و با دست دیگه غذا میخورد.
جیمین: خب نینی سیر شود
پسرک وقتی سرشو برگردوند دید به جای یونگی تمام مدت دست رانگو گرفته بود.
- ۳۳۶
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط