‌

‌
آدميزاد؛ نه ناگهان، بلكه ذره ذره يك چيزهايى را
مى اندازد دور!
چيزهايى را كه زندگى كرده بود، عشق ورزيده بود،
به راحتى كه نه، با تكه اى از خودش مى اندازد دور!
ديگر "او" را "تو" خطاب نمى كند،
موهايش را كوتاه نمى كند
شب ها شعر و موسيقى گوش نمى كند
روزها دل از آواز خواندن مى كشد!
آدميزاد، ذره ذره لابه لاى زندگانى مى ميرد،
و همه گمان مى كنند ناگهان مُرده است!
دیدگاه ها (۷)

رقص با سایه ها پارت یک

نیکزاد افرسی نیا هرسین کرمانشاه معنای زندگی

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌73نینا بی‌حرکت ایستاد.دست‌هاش ناخودآگاه ...

part : 4تشخیص دادنش سخت بود ، چشمامو مالیدم و دوباره با دقتِ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش اول_ "تا بر تو نظر کردم ر...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

سناریو: ماه سرخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط