در کنار باغچه به خلوت بی همتای آسمان امشب نگاه میکنم . .

در کنار باغچه به خلوت بی همتای آسمان امشب نگاه میکنم . . .
نمی دانم خواب چرا با چشمانم دیگر بیگانه است . . .
یک آسمان پر ستاره و یک ماهه نیمه . . .
سکوت را صدای جیرجیرک می شکند ، گویا او هم بی خواب است امشب . . .
چیزی در من مرا به این حال می خواهد ، من گناهکارم که دوری از چشمان زیبایت شکنجه من شده و چه سخت شکنجه ایست . . .
چشمانم بی طاقتند که اینگونه نم نم میخوانند از دلتنگی ام . . .
به زمان قسم گلم که باور مرگ برای من راحت تر از دوری توست . . .
امشب چقدر من و شب و این جیرجیرک تنهاییم . . .
جیرجیرک با صدایش می گویدتنهاست، شب با خلوتش . . .من با اشک هایم . . .
دیدگاه ها (۵)

رمان: قفس طلاییفصل اول: شبِ سردِ بیگانه‌هاعمارتِ بزرگِ خانوا...

در کنار باغچه به خلوت بی همتای آسمان امشب نگاه میکنم . . .نم...

در کنار باغچه به خلوت بی همتای آسمان امشب نگاه میکنم . . .نم...

امشب سر مهربان نخلی خم شددر کیسه نان بجای خرما غم شددر کنج خ...

شــــــب چــه حـکــــــــــایــــــت قــشـنـگـیـســت…آدم را ...

پلک هایم را روی هم می گذارم و در صدای شب گم می شوم که پرست ا...

پلک هایم را روی هم می گذارم و در صدای شب گم می شوم که پرست ا...

پلک هایم را روی هم می گذارم و در صدای شب گم می شوم که پرست ا...

ای علی امشب دلم محزون توست/ بسته ویژه «ه مناسبت ضربت خوردن «...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط