میخواهم بگویم ......

میخواهم بگویم ......
فقر همه جا سر میکشد .......
فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ......
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست .......
فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند ......
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ که روزنامه های برگشتی را خرد میکند ......
فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند .....
فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....
فقر ، همه جا سر میکشد ........
فقر ، شب را " بی غذا " سر کردن نیست ..
فقر ، روز را " بی اندیشه" سر کردن است ..
دیدگاه ها (۳)

نگاه کن غروب که می شود خاطرات نبض مرا می گیرند تو زنده می شو...

قول بده که خواهی آمد اما هرگز نیا! اگر بیایی همه چیز خراب می...

عروسک کودکان کشته شده در سقوط هواپیما خدارحمتشون کنه

پارت نهم

سناریوی بلولاک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط