رمان فرفری من

رمان فرفری من
پارت نهم

جنی: پس بهش بگو دیگه آنقدر به من نچسبه من خیلی خوشم نمیاد یک پسر بیاد به من بچسبه.
یونا: باشه حالا چرا انقدر ناراحت میشی؟
جنی: راستش یک اتفاقی افتاده؟
یونا: چه اتفاقی؟
جنی: من تو خونه تنها بودم که یک پسر زنگ میزنه منم میرم دم در و به من یک بسته میده.
یونا حرف جنی را قطع کرد و گفت:پس مبارکه لی لی لی لی
جنی: یکم آروم حرف بزن.(عصبانی)
یونا: چرا؟
جنی: چون مال من نیست؟
یونا پس مال کیه؟
جنی: نمیدونم
یونا: یعنی چی که نمیدونی؟
جنی: چون من نه پسره را دیدم و پسره منو ندید و همون طور بسته را به من داد و رفت و وقتی من آن بسته را باز کردم دیدم دو تا انگشتر ست است.
یونا: ناراحتی نداره.
جنی: چرا؟
یونا: چون میاد فردا ببینه نظرت چیه.
جنی: من میگم برای من نیست(عصبانی)

ادامه دارد........
دیدگاه ها (۱)

رمان فرفری منپارت دهمجنی: من الان میگم سوجو بیاد شاید برای س...

رمان فرفری من پارت یازدهمجنی و یونا رفتند و چیزی خوردند وقتی...

رمان فرفری منپارت هشتمداشتم به یونا فکر میکردم که دستی نشست ...

رمان فرفری من پارت هفتمجنی:بلهصداش نیومد.صداتون نمیاد الان م...

رمان جیمین

ارباب مرگبار من پارت ۸از زبان اتسریع فهمیدم گند زدم و نباید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط