سرد و سوزنده

سرد و سوزنده
پارت ۱۲


---

صبح روز دوم – ویلای ساحلی
ات با صدای جیر جیر مرغ دریایی و پتو نصفه روی زمین بیدار شد. با موهای ژولیده و قیافه خواب‌آلود برگشت سمت کوک... که در آرامش کامل وسط تخت، با یه لبخند رضایت‌بخش خوابیده بود.

ات: (با عصبانیت) پاشووووو! چرا کل تختو گرفتی؟ من نصف شب افتادم پایین، تو تکونم نخوردی!
کوک: (چشماشو باز نکرد) چون توی خواب با آرنجت خوردی تو گلوم... فکر کردم وقتشه بمیرم.

ات بالشو برداشت و محکم کوبید تو سر کوک.
ات: پاشو! می‌ریم ساحل. پدربزرگ گفت عکس‌عاشقونه بگیرین بفرستین براش که "باور کنه عاشق شدین".
کوک: (با خمیازه) عکس عاشقونه؟ بذار برم دنبال قایق تا خودمو غرق کنم.


---

ساحل – چند ساعت بعد
کوک با یه تیشرت سفید باز و عینک آفتابی، کنار ات که یه لباس ساحلی گل‌گلی پوشیده بود، روی شن‌ها راه می‌رفت.
یه عکاس از هتل اومده بود تا ازشون عکس بگیره.

عکاس: خب... نزدیک‌تر. یکم رمانتیک‌تر. خانوم، دستتونو بندازین دور آقا.
ات: (پچ‌پچ به کوک) اگه فکر کنی قراره بغلت کنم، سخت در اشتباهی.
کوک: (لبخند زورکی) آروم باش، فقط نقش بازی کن. مثل سریالای ترکیه‌ای.
ات: اونا تو سریال عاشق می‌شن، ما فقط داریم وانمود می‌کنیم که از هم متنفر نیستیم.

عکاس: "بغلش کن! نگاه عاشقانه! لبخند بزنین!"
ات و کوک همزمان یه لبخند گچی زدن، مثل دوتا مجسمه زخم‌خورده.

بعد از چند عکس، عکاس رفت.
ات نشست روی شن‌ها.
ات: (نفس‌نفس) این ماه‌عسل نیست، شکنجه‌ست.
کوک: حالا مونده! شب قراره شام مخصوص عاشقا بخوریم. دونفره... با شمع و ویالون.
ات: وایسا ببین امشب چه خرابکاری‌ای بکنیم که پدربزرگ خودش زنگ بزنه بگه "برگردین، طلاق بگیرین!"


---

شب – رستوران هتل
یه میز دونفره، با شمع و گل و یه ویالونیست که آهنگ عاشقانه می‌زد.
کوک و ات با نگاه مرگبار بهم زل زده بودن.

ات: می‌خوام وسط شام بگم "تو به من خیانت کردی!" بعد بشقابو پرت کنم رو زمین.
کوک: عالیه! منم می‌گم "تو با پسرخالم بودی!" بعد قاشقو بندازم تو آب شمع.
ات: بیا بعدش با صدای بلند بزن زیر گریه، منم فرار کنم بیرون.
کوک: فقط حواست باشه بخوری، حیفه این غذاها.

در حالی که مهمونا با تعجب نگاهشون می‌کردن، "نمایش زوج نابودشده" شروع شد.


---

ات: تو به من خیانت کردی!!
کوک: چون تو هیچ‌وقت منو نفهمیدی!!
(صدای شکستن لیوان، جیغ ساختگی ات، نگاه‌های وحشت‌زده توریستا)

پدربزرگ همون شب پیام داد:
پدربزرگ: "عاشق شدید که اینقدر احساساتی شدید. عالیه! بیشتر ادامه بدین."
ات و کوک: «…»
ات: تمومه... دیگه راه برگشتی نیست.
کوک: (درحالی‌که می‌خنده) این مرد از نسل شیاطینه.


---https://wisgoon.com/mahyajkjkkook
دیدگاه ها (۰)

سرد و سوزنده پارت 13---صبح روز سوم – کنار استخر هتلکوک با مو...

سرد و سوزنده پارت14---صبح روز بعد – لابی هتلات با موهای پریش...

سرد و سوزنده پارت 11---صبح روز بعد – ساعت ۶:۰۰ صبحصدای جیغ ا...

سرد و سوزنده 10---پارت ۱۰ساعت ۸ شبهمه دور میز نشسته بودن. ص...

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

تک پارتی✨عکس‌های قدیمی...عصر بود.ات داشت اتاق را مرتب می‌کرد...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

ات: چرا اینجوری نگام می‌کنی؟کوک: چون هنوز دارم باور می‌کنم.ا...

یک ماه بعد...عمارت از همیشه باشکوه‌تر شده بود.همه‌جا با گل‌ه...

صدای آرام دستگاه، اتاق را پر کرده بود.کوک هنوز به صفحه‌ی مان...

پرسه در جنگل... غروب...آسمان کم‌کم نارنجی و بنفش شده بود.ات ...

ات هنوز دست کوک را رها نکرده بود.نسیم آرامی میان درخت‌های با...

غروب...بعد از چای...ات و کوک دوباره به باغ رفتند.نسیم ملایمی...

تک پارتی✨یک روز بدون کوک... صبح زود بود.کوک جلوی آینه ایستاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط