سرنوشت
سرنوشت
(ویو شوگا)
صبح روز بعد تصمیممو گرفتم.
دیگه نمیخواستم رایا رو به عنوان یه پوشش کنار خودم نگه دارم.
میخواستم خودش انتخاب کنه.
شوگا: رایا.
رایا: هوم؟
شوگا: میخوام یه چیزی بهت بگم.
کنارم نشست.
شوگا: اون روزی که از یتیمخونه آوردمت، قرار بود فقط یه نقشه باشه.
رایا آروم نگام کرد.
شوگا: ولی همهچیز عوض شد.
مکث کردم.
شوگا: من عاشقت شدم.
چشماش پر از تعجب شد.
رایا: شوگا...
شوگا: نمیخوام مجبور باشی کنارم بمونی. اگه بخوای، میتونی هرجایی که دوست داری بری.
چند ثانیه سکوت کرد.
بعد آروم دستمو گرفت.
رایا: ولی من...
شوگا: هوم؟
رایا: من خودم میخوام اینجا بمونم.
لبخند زدم.
شوگا: مطمئنی؟
رایا سرشو تکون داد.
رایا: آره.
بعد با خجالت گفت:
رایا: چون... منم دوستت دارم.
اون لحظه حس کردم تمام دنیا ارزشش رو داشت.
چطوره جون من بازنشر کنین عرررررر
گلیلیلیلییللی
(ویو شوگا)
صبح روز بعد تصمیممو گرفتم.
دیگه نمیخواستم رایا رو به عنوان یه پوشش کنار خودم نگه دارم.
میخواستم خودش انتخاب کنه.
شوگا: رایا.
رایا: هوم؟
شوگا: میخوام یه چیزی بهت بگم.
کنارم نشست.
شوگا: اون روزی که از یتیمخونه آوردمت، قرار بود فقط یه نقشه باشه.
رایا آروم نگام کرد.
شوگا: ولی همهچیز عوض شد.
مکث کردم.
شوگا: من عاشقت شدم.
چشماش پر از تعجب شد.
رایا: شوگا...
شوگا: نمیخوام مجبور باشی کنارم بمونی. اگه بخوای، میتونی هرجایی که دوست داری بری.
چند ثانیه سکوت کرد.
بعد آروم دستمو گرفت.
رایا: ولی من...
شوگا: هوم؟
رایا: من خودم میخوام اینجا بمونم.
لبخند زدم.
شوگا: مطمئنی؟
رایا سرشو تکون داد.
رایا: آره.
بعد با خجالت گفت:
رایا: چون... منم دوستت دارم.
اون لحظه حس کردم تمام دنیا ارزشش رو داشت.
چطوره جون من بازنشر کنین عرررررر
گلیلیلیلییللی
- ۱۲۹
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط