« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »
« پارت : ۲۶ »
« صبح »
کوک زودتر بیدار شد .
از روی تخت بلند شد و به سمت دستشویی رفت .
کار های لازم رو انجام داد و اومد بیرون .
دوباره کنار تهیونگ دراز کشید و آروم نگاهش کرد .
ناخودآگاه لبخند زد .
آروم دستش رو به سمت گونه‌ی تهیونگ برد .
ولی یهو تهیونگ چشماش رو باز کرد و دست کوک رو گرفت .
وقتی چشماش رو باز کرد ، سرد به کوک نگاه کرد ولی بعد فهمید که کوک هست چشماش آروم شدن و لبخند زد .
تهیونگ : بانی میخواستی شیطنت کنی ؟ ( نیشخند )
کوک سرش رو برگردوند و با یکم عصبانیت اما کیوت گفت :
« نخیر هم ، اصلا تو چرا وقتی خواب نیستی بلند نمیشی ؟ ها ؟ »
تهیونگ: بانی جدی خواب بودم ( مظلوم )
تهیونگ بعد این حرفش یهو سرش تیر کشید و دستش رو با سرعت گذاشت رو پیشونیش .
کوک : ته چیشد ؟ حالت خوبه ؟ ( نگران )
ته یونگ : خو..خوبم...خوبم نگران نباش ، فقط دیشب چون خیلی عصبی شدم سرم درد گرفت ( آروم و لبخند )
کوک : خب چرا وقتی میدونی سَر درد میگیری باز هم عصبی میشی ؟ ( یکم عصبی ، نگران ، بغض )
تهیونگ کوک رو داخل بغل خودش کشید و لبخند گفت :
« ببخشید بانی ببخشید ، سعی دیگه زیاد عصبی نشم »
بعد چند مین کوک آروم گرفت و دوباره داخل بغل تهیونگ خوابید .
ته یونگ کوک رو آروم گذاشت روی تخت و بلند شد .
بعد خیلی آروم حرف زد .
تهیونگ : بانی ببخشید باید برم باند ( لبخند )
کوک بین خواب و بیداری بود پس حرف تهیونگ رو شنید و با هوم به تهیونگ فهموند .
ته یونگ به سمت کمد لباسش رفت و دوباره به کت و شلوار مشکی پوشید و از اتاق بیرون رفت و به سمت در عمارت رفت .
وقتی از عمارت بیرون رفت ، به سمت بوگاتیش مشکیش رفت و سوار شد .
بعد اینکه تهیونگ رفت ۳ تا از ون های بادیگاردها هم دنبالش رفتن .
بعد یک ساعت رسید به یه بار ، از ماشین پیاده شد و به افرادش گفت که بیرون باشن .
ولی به سوهیون گفت که باهاش بره داخل ، وقتی وارد شد به سمت یکی از میز ها رفت که گارسون اومد .
تهیونگ سرد گفت :
« شراب بیار »
گارسون صورت تهیونگ رو که دید از ترس نزدیک به افتادنش بود .
ولی خودش رو جمع و جور کرد ، رفت که سفارش رو بیاره .
در همین حین یه دختر جام شراب به دست ، به سمت تهیونگ اومد و روی پاهاش نشست .
دختر : ددی حوصلت سر نرفته ؟ ( ناز و عشوه )
تهیونگ : چرا ، خیلی سر رفته ( نیشخند )
دختر دست تهیونگ رو گرفت و بلند شد و به سمت اتاق های بار رفتن .
نزدیک راه پله ها بودن که موهای دختر کشیده شد و افتاد روی زمین .
کوک : تهیونگ تو اینجا چیکار می‌کنی ؟ ( یکم عصبی )
ته یونگ : بانی چیزی نیست فقط برای یکم سرگرمی اومدم اینجا ( لبخند )
کوک : چرا نگفتی میای اینجا ؟ از من مخفی کردی ؟ ( یکم عصبی )
ته یونگ کوک رو بغل کرد و گفت :
« بانی ناراحت نشو ، اومدم اینجا چون یه کار مهم داشتم با یه نفر ولی اون پیچوندم البته بعد حسابش رو میرسم »
تهیونگ : اما تو اینجا چیکار می‌کنی ؟ ( لبخند )
کوک : اومدم دنبالت چون مشکوک می‌زدی ( یکم عصبی )
دختر بلند شد و بین حرف های اونا پرید .
دختر : پسره‌ی کثافت تو کی هستی ؟ چطور جرعت می‌کنی موهای منو بِکِشی ها ؟ کثافت چندش ( عصبیییییی )
( راوی : بزارین من برم این عنتر رو قیمه قیمه کنم بیامممممممممم🤬🤬🤬🤬🤬 )
تهیونگ با شنیدن حرف های دختر ، یه لگد محکم به دختر زد که افتاد روی زمین دوباره .
تهیونگ سمتش رفت و یکم نشست .
تهیونگ : باید یاد بگیری زبونت رو هرجایی بیرون نیاری ، وگرنه تیکه تیکه میشه هرزه ( عصبیییییییییییییییییییییییییییییی )
یکم دیگه تهیونگ حرف میزد دختر غش میکرد .
تهیونگ به سوهیون اشاره کرد که دختره رو ببره و خودش هم بره .
تهیونگ بعد دو باره به سمت کوک رفت .
تهیونگ : بانی شب چند راند انجام بدیم ؟ ۱۴ خوبه ؟ ( لبخند )
کوک : خفه ( عصبی )
تهیونگ : بانی هنوز عصبی از دستم ؟ ( مظلوم )
کوک : اوکی عصبی نیستم بیخیال اصلا بیا بریم ( لجباز )
کوک می‌خواست بره که ته یونگ دستش رو دور کمرش حلقه کرد و برگردوندش به سمت خودش .
لبش رو گذاشت روی لبای کوک .
آروم میمکید .
کوک همراهی نکرد ولی تهیونگ لب پایین کوک رو گاز گرفت که کوک از درد ناله کرد اما ته یونگ از فرصت استفاده کرد و زبونش رو وارد دهن کوک کرد .
بعد چند مین جدا شدن .
کوک : ته اینجا جای این کارها نیست ( عصبی اما کیوتتتتت )
تهیونگ : اوکی ، پس بریم ( لبخند ) ....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید » 🍀🌸💫
« شرمنده که دیر شد » 🙂‍↕️💜💫
« عسلا من پارت ها رو گذاشتم با اینکه حمایت ها کم بود ولی لطفا برای رمان های بعدی بیشتر حمایت کنید » 😘🌸✨
دیدگاه ها (۴)

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت : ۲۷ » وقتی رسیدن عمارت تهیونگ سریع...

« عسلا این ادامه پارت ۲۵ هست و اینکه باید بگم بعد اینکه این ...

« عسلا ببخشید که دیر شد ، این هم از پارت ۲۵ ، پارت ۲۶ و ۲۷ ا...

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت سیزدهم » کوک صبح با دل درد شدیدی بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط