عاشق
۳عاشق
پارت ۶
ویو ا/ت
رفتم تو سالن دیدم نیست همجا رو داشتم میگشتم از تهیونگ هم پرسیدم گفت شاید رفته بیرون رفتم تو حیاط داشت بارون میومد که دیدم یه پسر نشسته رو چمن و داره گریه میکنه دلم گرفت نزدیک بود خودمم بغضم بگیره چرا این کارو باهاش کردم؟ ( چون مرض داری😑) اروم اروم جوری که متوجه نشه رفتم نزدیکش
وایسادم کنارش سرشو برگردوند منو دید گفت.
کوک: برو نمی خوام ببینمت
ا/ت: نمی خواستم ناراحتت کنم
کوک: الان که کردی دیگه فایده نداره
آره واقعا فایده نداشت من نمی خواستم کسیو ناراحت کنم داشتم نگاش میکردم شبیه بچه کو چولو ها بود چشماش از شدت گریه قرمز شده بود پاهاشو بغل کرده بود نمی دونم چرا ولی رفتم جلوش نشستم و بغلش کردم سرش و به سمت سینه ام هدایت کردم
ا/ت: گریه نکن من کنارتم
حرفم دست خودم نبود از حرفم تعجب کردم
کوک : نمیخوام کنارم باشی وقتی دوستم نداری
ا/ت: یکم حق بده شما یه شبه منو کردین بعد میخوای دوست داشته باشم؟
کوک: خب میتونی تلاش کنی
راست میگفت میتونستم تلاش کنم ولی نمیکردم
ا/ت: معذرت میخوام کوک
میخواستم پاشم برم تا بیشتر ناراحتش نکردم که یهو خودش منو کشوند بغلش سرشو برد تو سینه ام گفت
کوک: لطفا بمون ترکم نکن
حسی که یهو بهم دست داد نتونستم تصمیم بگیرم و گفتم.
ا/ت: باشه میمونم
بیشتر بغلم کرد داشتم از شدت زیاد بدنم درد میگرفت ولی برام مهم نبود بهم آرامش میداد هر چیزی که بود دلم میخواست ادامه داشته باشه کوک سرشو گرفت بالا و تو چشمام نگاه کرد داشتم به چشمای لطیفش نگاه میکردم که یهو
کوک : چرا انقدر دوست دارم؟
کوک : ها بگو چرا انقدر دوست دارم اون بدن اون لبا فقط برای من باشه
من جوابی نداشتم که بدم
کوک: اون لبا...
وقتی اینو گفت به لبام خیره شد متوجه بودم میخواد چیکار کنه و تردیدی توش نداشتم منم داشتم به لباش نگاه میکردم که سرش و آورد جلو و لباش و کبوند رو لبام لذتی که بهم منتقل شد اون حس اون حس خاص وای میخواستم لذتش بیشتر باشه برای همین زبونمو کردم تو دهنش وای اون نرمی من چم شده چرا انقدر زود مطیع شدم اونم داشت باهام همکاری میکرد کمرمو محکم تر گرفت و داشت باهام لب میگرفت که ازم جدا شد
کوک : آه تو چرا انقدر منو تحریک میکنی ( نفس نفس)
کوک : دوست دارم حتا اگر دوسم نداشته باشی من برات جونمو میدم میفهمی توی لعنتی همچی منی همچیم
دیگه نمیتونستم تحمل کنم این حرفا باعث میشد که بیشتر دلم بخواد بشنوم اونم از صدای اون صداش برام آرامش بخش ترین چیز تو زندگیم بود برای همینم لب مو کوبوندم رو لباش شکه شد دستمو بردم پشت گردنش خودمو بیشتر بهش چسبوندم محکم مک میزدم زبونمو کردم تو دهنش و تو دهنش چرخوندم اونم داشت باهام همکاری میکرد که با صدا جدا شدیم از هم.
کوک: جوجه بسه یکاری نکن شب بریم رو تخت میدونم دوسم داری فهمیدم تو جوجه ی منی باشه؟ به اون ۲ تا هم نمیدمت فهمیدی تو هم حق نداری باهاشون اوکی شی
ا/ت: باشه
کوک: آفرین دختر خوب حالا پاشو بریم خونه که یخ میکنی سرما میخوری
ا/ت: باشه بریم
داشتیم میرفتیم که دستمو گرفت هیچ تردیدی نداشتم گذاشتم دستاش تو دستام بمونن از پله ها رفتیم بالا داشتم میرفتم تو اتاقم که یدفعه
کوک: کجا باید بیای اتاق من
ا/ت: چرا؟
کوک: چون میخوایم بریم حموم فهمیدی!
ا/ت: دوتایی بریم؟؟؟؟؟
کوک: آره جوجه من
ا/ت: اخه من خجالت میکشم نه ممنون من نمیام
داشتم میرفتم اتاق درو ببنده که پاشو گذاشت داخل و درو باز کرد براید استایل بغلم کرد و گفت
کوک: رو حرف من حرف نزن جوجه میریم حمو
داشتم نگاش میکردم از جذبش خوشم اومده بود منو رسوند به در مشکی اتاقش رفتیم تو منو گذاشت رو تخت و لباسشو در اورده من نگاش نکردم
کوک: خجالت میکشی؟ تو که همچیمو دیدی
ا/ت: خب بازم زشته
دیگه صدایی ازش نیومد یهو چشمامو باز کردم دیدم جلومه چونمو گرفت بالا گفت
کوک: خوب بهم نگاه کن
داشتم بدنش و نگاه میکردم سیس پک داشت تتوهاش جذاب ترش کرده بود پیرسینگ لبش داشت دیونه ام میکرد توی خیالاتم بودم که گفت
کوک : میخوایش؟
ا/ت: چیو؟
کوک: این بدن و میخوای میخوای امشب زیرم باشی میخوای برام ناله کنی میخوای صدام کنی ددی
داشتم دیونه میشدم واقعا میخواستمش سرمو انداختم پایین نمیخواستم نگاش کنم گفتم
ا/ت: اره میخوام
کوک : بهم نگاه کن
سرمو آوردم بالا
ا/ت : میخوام
کوک: چیو میخوای ؟
ا/ت: اینکه توم وحشیانه بکوبی
کوک خمار شد
کوک : آه داری تحریکم میکنی شت خیلی خوبی
بلندم کرد و لباسام و از تنم چرا داد منو برد داخل حموم و................
خمارییییییی
تا پارت بعدی گود بای عزیزم
پارت بعدی اسمات و لطفا لایک کنین اگه دوست دارین داستان و ترو خدااااا😭🥺
پارت ۶
ویو ا/ت
رفتم تو سالن دیدم نیست همجا رو داشتم میگشتم از تهیونگ هم پرسیدم گفت شاید رفته بیرون رفتم تو حیاط داشت بارون میومد که دیدم یه پسر نشسته رو چمن و داره گریه میکنه دلم گرفت نزدیک بود خودمم بغضم بگیره چرا این کارو باهاش کردم؟ ( چون مرض داری😑) اروم اروم جوری که متوجه نشه رفتم نزدیکش
وایسادم کنارش سرشو برگردوند منو دید گفت.
کوک: برو نمی خوام ببینمت
ا/ت: نمی خواستم ناراحتت کنم
کوک: الان که کردی دیگه فایده نداره
آره واقعا فایده نداشت من نمی خواستم کسیو ناراحت کنم داشتم نگاش میکردم شبیه بچه کو چولو ها بود چشماش از شدت گریه قرمز شده بود پاهاشو بغل کرده بود نمی دونم چرا ولی رفتم جلوش نشستم و بغلش کردم سرش و به سمت سینه ام هدایت کردم
ا/ت: گریه نکن من کنارتم
حرفم دست خودم نبود از حرفم تعجب کردم
کوک : نمیخوام کنارم باشی وقتی دوستم نداری
ا/ت: یکم حق بده شما یه شبه منو کردین بعد میخوای دوست داشته باشم؟
کوک: خب میتونی تلاش کنی
راست میگفت میتونستم تلاش کنم ولی نمیکردم
ا/ت: معذرت میخوام کوک
میخواستم پاشم برم تا بیشتر ناراحتش نکردم که یهو خودش منو کشوند بغلش سرشو برد تو سینه ام گفت
کوک: لطفا بمون ترکم نکن
حسی که یهو بهم دست داد نتونستم تصمیم بگیرم و گفتم.
ا/ت: باشه میمونم
بیشتر بغلم کرد داشتم از شدت زیاد بدنم درد میگرفت ولی برام مهم نبود بهم آرامش میداد هر چیزی که بود دلم میخواست ادامه داشته باشه کوک سرشو گرفت بالا و تو چشمام نگاه کرد داشتم به چشمای لطیفش نگاه میکردم که یهو
کوک : چرا انقدر دوست دارم؟
کوک : ها بگو چرا انقدر دوست دارم اون بدن اون لبا فقط برای من باشه
من جوابی نداشتم که بدم
کوک: اون لبا...
وقتی اینو گفت به لبام خیره شد متوجه بودم میخواد چیکار کنه و تردیدی توش نداشتم منم داشتم به لباش نگاه میکردم که سرش و آورد جلو و لباش و کبوند رو لبام لذتی که بهم منتقل شد اون حس اون حس خاص وای میخواستم لذتش بیشتر باشه برای همین زبونمو کردم تو دهنش وای اون نرمی من چم شده چرا انقدر زود مطیع شدم اونم داشت باهام همکاری میکرد کمرمو محکم تر گرفت و داشت باهام لب میگرفت که ازم جدا شد
کوک : آه تو چرا انقدر منو تحریک میکنی ( نفس نفس)
کوک : دوست دارم حتا اگر دوسم نداشته باشی من برات جونمو میدم میفهمی توی لعنتی همچی منی همچیم
دیگه نمیتونستم تحمل کنم این حرفا باعث میشد که بیشتر دلم بخواد بشنوم اونم از صدای اون صداش برام آرامش بخش ترین چیز تو زندگیم بود برای همینم لب مو کوبوندم رو لباش شکه شد دستمو بردم پشت گردنش خودمو بیشتر بهش چسبوندم محکم مک میزدم زبونمو کردم تو دهنش و تو دهنش چرخوندم اونم داشت باهام همکاری میکرد که با صدا جدا شدیم از هم.
کوک: جوجه بسه یکاری نکن شب بریم رو تخت میدونم دوسم داری فهمیدم تو جوجه ی منی باشه؟ به اون ۲ تا هم نمیدمت فهمیدی تو هم حق نداری باهاشون اوکی شی
ا/ت: باشه
کوک: آفرین دختر خوب حالا پاشو بریم خونه که یخ میکنی سرما میخوری
ا/ت: باشه بریم
داشتیم میرفتیم که دستمو گرفت هیچ تردیدی نداشتم گذاشتم دستاش تو دستام بمونن از پله ها رفتیم بالا داشتم میرفتم تو اتاقم که یدفعه
کوک: کجا باید بیای اتاق من
ا/ت: چرا؟
کوک: چون میخوایم بریم حموم فهمیدی!
ا/ت: دوتایی بریم؟؟؟؟؟
کوک: آره جوجه من
ا/ت: اخه من خجالت میکشم نه ممنون من نمیام
داشتم میرفتم اتاق درو ببنده که پاشو گذاشت داخل و درو باز کرد براید استایل بغلم کرد و گفت
کوک: رو حرف من حرف نزن جوجه میریم حمو
داشتم نگاش میکردم از جذبش خوشم اومده بود منو رسوند به در مشکی اتاقش رفتیم تو منو گذاشت رو تخت و لباسشو در اورده من نگاش نکردم
کوک: خجالت میکشی؟ تو که همچیمو دیدی
ا/ت: خب بازم زشته
دیگه صدایی ازش نیومد یهو چشمامو باز کردم دیدم جلومه چونمو گرفت بالا گفت
کوک: خوب بهم نگاه کن
داشتم بدنش و نگاه میکردم سیس پک داشت تتوهاش جذاب ترش کرده بود پیرسینگ لبش داشت دیونه ام میکرد توی خیالاتم بودم که گفت
کوک : میخوایش؟
ا/ت: چیو؟
کوک: این بدن و میخوای میخوای امشب زیرم باشی میخوای برام ناله کنی میخوای صدام کنی ددی
داشتم دیونه میشدم واقعا میخواستمش سرمو انداختم پایین نمیخواستم نگاش کنم گفتم
ا/ت: اره میخوام
کوک : بهم نگاه کن
سرمو آوردم بالا
ا/ت : میخوام
کوک: چیو میخوای ؟
ا/ت: اینکه توم وحشیانه بکوبی
کوک خمار شد
کوک : آه داری تحریکم میکنی شت خیلی خوبی
بلندم کرد و لباسام و از تنم چرا داد منو برد داخل حموم و................
خمارییییییی
تا پارت بعدی گود بای عزیزم
پارت بعدی اسمات و لطفا لایک کنین اگه دوست دارین داستان و ترو خدااااا😭🥺
- ۳۲۱
- ۱۱ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط