ما گل به دست خود ز نهالی نچیده ایم

ما گل به دست خود ز نهالی نچیده ایم

در دست دیگران گلی از دور دیده ایم

چون لاله صاف و درد سپهر دو رنگ را

در یک پیاله کرده و بر سر کشیده ایم

با بخت تیره ازستم چرخ فارغیم

در دست زنگی آینه زنگ دیده ایم

نو کیسه مصیبت ایام نیستیم

چون صبحدم هزار گریبان دریده ایم

روی از غبار حادثه در هم نمی کشیم

ما ناف دل به حلقه ماتم بریده ایم

دل نیست عقده ای که گشاید به زور فکر

بیهوده سر به جیب تأمل کشیده ایم

امروز نیست سینه ما داغدار عشق

چون لاله ما ز صبح ازل داغ دیده ایم

دور نشاط ما خم فتراک قاتل است

ما ماه عید را به رخ زخم دیده ایم

گل دام نکهت عبثی می کند به خاک

ما بوی پیرهن به تکلف شنیده ایم

جنگ گریز شیوه ما نیست چون شرار

صدبار چون نسیم بر آتش دویده ایم

از آفتاب تجربه سنگ آب می شود

ما غافلان همان ثمر نارسیده ایم

از جور روزگار نداریم شکوه ای

این گرگ را به قیمت یوسف خریده ایم

صائب زبرگ عیش تهی نیست جیب ما

چون غنچه تا به کنج دل خود خزیده ایم🌷
صائب تبریزی🌷
دیدگاه ها (۱)

ما نقض دلپذیر ورقهای ساده ایمچون داغ لاله از جگر درد زاده ای...

میان خوف و رجا حالتی است عارف راکه خنده در دهن و گریه در گلو...

طبیعت ارومیه🌷

ما که رفتیم بنویسید دمش گرم نبودبنویسید صدا بود ولی نرم نبود...

..ما گل به دست خود ز نهالی نچیده‌ایمدر دست دیگران گلی از دور...

اين کباب خوش نمک محتاج چشم شور نيست

مرا تو ای صنما در کنار باید و نیستچرا تو را نگه مهربار باید ...

شبنم غنچه بیدار دلان چشم بدستصیقل سینه روشن گهران دست ردستخو...

آید به سوی دشت غم انگیز کربلااز راه دور، قافله داغدیده ایآین...

یک نکوروی ندیدم که گرفتار تو نیستنیست در مصر عزیزی که خریدار...

يک نکو روي نديدم که #گرفتار تو نيستنيست در مصر #عزيز ي که #خ...

مرا تو ای صنما در کنار باید و نیستچرا تو را نگه مهربار باید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط