ایستاده روی پلکهام

ایستاده روی پلکهام
و گیسوانش
درون موهام
شکل دستهای مرا دارد
رنگ چشمهای مرا
در تاریکی من محو می شود
مثل سنگ ریزه ای دربرابر آسمان
چشمانی دارد همیشه گشوده
که آرام از من ربوده
رویاهایش
با فوج فوج روشنایی
ذوب می کنند
خورشیدها را
و مرا وامی دارند به خندیدن
گریستن
خندیدن
و حرف زدن
بی آنکه چیزی برای بیان باشد

| #پل_الوار
دیدگاه ها (۲)

تقدیم به دلیکه میلرزد از نام تو.دست‌ات را به من بدهدست‌های ت...

میشود خوشحال بود . میشود .ترا دید و امیدوار نبود میشود تو با...

بگو بدانمپیش ازمن آیازنی را دوست داشته ای؟زنی که در معرض عشق...

دیدن سر خوش کسی .راینر مالکوفسکی دیدن سرخوشی کسیهنگام قدم‌زد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط